جلسه ۲
14روی این جهت که شرایط صلاة جمعه شرایطی است که با بقیۀ نمازها فرق میکند در اینجا از روایات این مطلب به نظر میرسد که اصل صلاة جمعه فی حد نفسه واجبٌ مطلقٌ همان طوری که آیه دلالت دارد و همان طوری که روایات دلالت دارد، از کجا ما این مساله را استفاده میکنیم؟ یکی از خود آیه، من در جلسۀ گذشته عرض کردم که روایات را در کنار هم قرار بدهیم تا موقعیت هر روایت را در جایگاه خودش پیدا کنیم و مفهومش را پیدا بکنیم. روایاتی که دلالت میکند که ائمه علیهم السلام به اصحاب میفرمایند نماز جمعه واجب است یا این که چرا اقامۀ صلاة جمعه نمیکنید یا در هر جایی که پنج نفر هستند که یکی از آنها امام است که میتواند خطبه بخواند باید نماز جمعه بخوانند، این روایات در چه زمانی آمده؟ این قضیه به همین نظر مرحوم آقا هم بر می گردد ها. خب ما در اینجا باید این سؤال را بکنیم که این روایت در چه زمانی آمده؟ در زمان خلفای غاصب آمده، در زمان بنی عباس آمده. وقتی که در زمان بنی عباس امام صادق علیه السلام به اصحاب میگویند اقامۀ صلاة جمعه بکنید، چطور ممکن است آنها بیایند اقامۀ صلاة جمعه را در قبال حکومت بکنند؟ همان فردا ترتیبشان را دادند! چطور ممکن است؟ یعنی چطور ممکن است ما بگوییم اقامۀ صلاة جمعه مشروط به امام عادل است در حالتیکه امام علیه السلام به اصحاب میگویند بروید اقامۀ نماز جمعه بکنید؟ خب اینکه متناقضین است، نمیشود بین این دو جمع کرد. پس معلوم میشود از اینها که اصل انعقاد صلاة جمعه همان طوری که از روایات بر میآید، اصلاً ما به آیه هم کار نداریم، فرض میکنیم يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا... نبود، اصلاً به آیه ما کاری نداریم. ما میگوییم روایت صلاة جمعهای که امام علیه السلام به ابی بصیر میگویند، این قطعاً خلاف تقیه است، خود همین دلیل بر این است که مطلق است، بر اینکه مشروط نیست.

