جلسه ۱۳
11الان در عرف چه میگویند: الآن در عرف تا هفتاد سال طرف سال طرف حج انجام نمیدهد میگویند این حج انجام نمیدهد، این ارتکاز عرفی است. آقایان میگویند: آقا هر چه عرف میگوید همان ملاک است، در این عرف، اگر یک جوان 20 ساله برود حج همه شاخ در میآورند، 21 ساله رفته حج! الان چرا رفته؟ مگر الان موقع حج رفتن است. ما در آن زمان که من هفده سالم بود ما حج مشرف شدیم به خود فامیل وقتی میگفتیم تعجب میکردند، آخر مگر بچه هفده ساله هم مکه میرود البته ما بچه بودیم ولی خب هفده سال مجزی است یعنی همین عرف اصلا این مسأله حج را انگار یک مسأله خارج از دیدگاهش نسبت به عبادات تلقی میکند و برای او یک حساب جداگانه ای باز میکند که باید حتما سنّ بالا برود، کِبر سنّی پیدا شود و فرض کنید چه وضعیتی پیدا شود و طرف خانه اش را بگیرد، ییلاقش و قشلاقش را بگیرد و کاروانسرا و تجارت و اموال و سرمایه اش به حد لازم برسد، آن موقع که میبیند دیگه حالا موقع رفتنش میباشد میگوید حالا یک حج هم انجام بدیم. الان راه افتاده یعنی بعد انقلاب که دیگر مسائل حج آسانتر شد. وإلا در زمان شاه، قبل از 20 سال را اصلاً اجازه نمیدادند لذا ما نتوانستیم از ایران برویم، علت اینکه ما از راه دیگر رفتیم آنجا، بخاطر اینکه سن ما 17 سال بود، و دستور خود شاه بود برای اینکه سن از 20 سال کمتر نباشد ولی بعد از انقلاب که دیگر این مسأله برداشته شد و از موقع بلوغ این قضیه دیگر متداول شد، کم کم ذهنیت مردم و عرفیت مردم نسبت به این قضیه تغییر پیدا کرد. والا تا حالا عرفیت مردم این بود و اصلاً نسبت به حج دیدگاه مردم این بود که عوض شد. درست شد،
همین مسأله در زمان سابق بود ولی کم کم تغییر پیدا کرد تا همین اواخر قبل از این که ماشین بیاید بسیاری از کاروان ها که به حج میرفتند افراد پیاده با آن کاروان میرفتند. مگر ما در تواریخ نمیخوانیم مگر در حکایات نمیخوانیم از یک کاروای که به حج میرفت ثلث کاروان پیاده بود و میرفتند و حجة الاسلام را انجام میدادند. خب میرفتند حال داشتند دیگه مثل حالا دنگ و فنگ نداشتند، چک و سفته نداشتند بلند میشوند و میرفتند، در عین حال هم خدمت میکردند یعنی همین مبنا را ما در کتب میخوانیم که فلان کاروان از مثلا فرض کنید که اصفهان حرکت کرد از خراسان به سمت مکّه راه افتاد و چقدرش پیاده بودند و همه اینها خدمت میکردند. گربه که برای رضای خدا موش نمیگیرد، همه اینها بخاطر حجة الاسلام بوده که اینها میگفتند با ما بیا در عین حال هم حج انجام میدهید و هم کارهای ما را انجام بدهید! میگویند که در سابق که چاووشیها وقتی میخواستند حرکت کنند معروف است که میگفتند: هر که دارد هوس کربلا بسم اللَه. یکدفعه طرف کرکره اش را میکشید پایین و راه میافتاد به اون هم میگفت برو به زن و بچه ام بگو ما رفتیم، پیاده نه اینکه سوار بشوند، پیاده حرکت میکردند، و داریم و یک همچنین مسأله ای هم هست خدا رحمت کند مادر بزرگی ما داشتیم او این قضیه را به یاد داشت که میگفت از همین تهران اتفاق میافتاد یکمرتبه ما صدای چاووش میشنیدیم و بسیاری از افراد از جمله افراد فامیل خودشان پیاده راه میافتادند یعنی دیگر مثلا نه الاغی داشتند نه ... و تا میدیدند کاروان دارد میرود دیگر منتظر اینکه مرکبی تهیه کنند نمیماندند همینطوری راه میافتادند و در حج هم مسأله به این کیفیت بود. و خود ایشان نقل میکردند از پدرشان که چون اهل کاشان بودند میگفتند که اصلا آنجا هر سال چند ماه قبل از حج رسم بوده که شروع میکردند از چند روز در محلات شروع میکردند چاووشی میآمد و راجع به حج شعر میخواند و آن کسانی که آمادگی داشتند پیاده راه میافتادند، یعنی اصلا حج این جوری بود و خیلی از مردم که حاجی شدند این طوری حاجی شدند، مرکب نداشتند منتهی خب مثلا زادش را بر میداشت، پول داشت و یا اینکه به عنوان خادمی بود افراد میآمدند مثلا شخصی بود تاجری بود یک نفری را چیز میکرد که اگر بیایی مثلا کار ما را بکنی ما هم تو را به حج میبریم نظایر این مسائل به اصطلاح بوده. بنابراین این نحوه عرفیتی که فعلا راجع به مسأله حج پیش آمده، این نحوه عرفیت، عرفیت مسبوق به سابقه نیست.

