جلسه ۴۱
10در احكام شرعيه مساله همين است صلاه آيات اين داعياش متوقف بر حصول اين شرط است اگر انسان برود در جايي فرض كنيد برود در قطب شمال زندگي كند و اصلا در آنجا خسوفي نبيند، صلاه آيات واجب نيست، هيچي تمام شد يا كسوفي را انسان احساس نكند اصلا شب است، فرض كنيد يكي در قطب شمال زندگي ميكند شش ماهش شب است شش ماهش روز است در اين شش ماهي كه شب است بهش ميگويند الان در ايران كسوف شده می گوید به من چه؟ براي من شب است خورشيدي را من نميبينم تا اين كه حكم به كسوف و غيركسوفش بخواهم بكنم؛ آنهايي كه در آن منطقه هستند واجب است نماز آيات بخوانند چرا؟ چون؛ شرط در آنجا حاصل شده است آن شرط چيست؟ آن شرط وجوب است، شرط وجوب يعني شرطي كه اصلا كاري به واجب ندارد آن شرطي كه وقتي كه ميآيد مولا را تحريك براي امر ميكند، جزم و اراده براي آمريت در مولا بوجود ميآورد آن شرط اگر نباشد همين طور مولا ساكت نشسته دارد نگاه ميكند هيچ كاري ندارد. می گوید وقتي كه زيد بيايد بايد اكرامش كني اگر زيد قم نيايد اكرامش هم لازم نيست آوردن و نياوردنش هم به تو ارتباطي ندارد بنشين سرجايت و پايت را بگذار روي آن پايت تا وقتي كه زيد خواست بيايد ارادهاش تعلق گرفت يا نگرفت شما مطلبتان چيست؟
تلميذ: زوال که مشخص نیست ملاکش را حضرتعالی به چه نحو طرح می کنید همان جایی که فرمودید بیست ودو ساعت روز است اگر به وقت همین ایام که هشت ساعت ده ساعت این ها بخاطر افق است که زوال داریم غروب داریم طلوع داریم فجر داریم آنجا به چه نحوی تنظیم می شود؟ مقایسه که نمیخواهید بکنید؟
استاد: نخير، مساله مقايسه نيست در آنجا چارهاي جز اين كه دوازده ساعت ما بگيريم و آن را در دوازده ساعت قرار بدهيم نيست حداقل نصفش به اصطلاح باشد و غير از اين چارهاي نيست. چون بالاخره گردش زمين كه تفاوت نميكند اين بيست و چهارساعت بر اساس گردش است وقت فرق ميكند طلوع و غروب خورشيد، ولي خود وقت و زمان و اين ها بر همه يكسان است چه شخصي كه در خط استوا باشد چه شخصي كه در قطبين باشد در هر دو براي آنها حركت است.

