جلسه ۴۱
13تلميذ: در واقع برداشت شما از من استطاع همان و ان کنتم مریضاً او علی سفر است .
استاد: بله مثل همان است.
تلمیذ: در این جا مشروط شد نسبت به استطاعت یا نه؟
استاد: مشروط است ولي شرطش در اختيار است شرطش، شرطي است كه ما ميتوانيم انجام بدهيم اين طور نيست كه بتوانيم انجام بدهيم يا انجام ندهيم من استطاع مشروط است؛ يعني در واقع قيد است براي حجي كه آن حج به نحو عادي باشد، حالا در بحث قدرت همان طوري كه عرض كرديم در آينده ميگوييم كه اصلا بحث قدرت بطور كلي از مباحث دخالتِ در داعي خارج است، وقتي كه ميخواهد زوال بشود، آيا زوال در قدرت ما هست يا نه؟ شارع در موقع زوال آيا لحاظ زوال را ميكند؟ زوال را به عنوان شرط براي آن واجب ذكر ميكند؟ وقتي ميگويد اكرم زيداً ليله الأربعا، ليله الأربعا كه در اختيار ما نيست. چطور شارع و مولا ميآيد حكم وجوب اكرام را متوقف بر دخول ليله الأربعا ميكند، چرا؟ چون، يك امري است كه در اختيار ما نيست و بر جري عادی متحقق الوقوع است، لذا اصلا من اول الامر يك چنين لحاظي در نفس مولا بالنسبه به وجوب منعقد نميشود، فقط و فقط مولا نظرش اين است كه اين اكرام در ليله واقع بشود اما اين كه ليله شرط است براي اين وجوب و اگر نباشد واجب نيست پس بنابراين من آن را شرط قرار دادم، برو بابا، وقتي كه بخواهد كسي اين جوري بكند مردم ميگويند برو بابا چه ميگويي؟ شب بلند شو برو واجب است اكرامش كني؛ شب بايد اين كار را بكني، فردا بايد آن كار را بكني اين حرفها چيست؟ ميگويي آقا زمان در اختيار ما نيست در قدرت ما نيست، لحاظ چيزي كه در قدرت ما نيست نسبت به اطلاقيت او را خارج ميكند و او را تبديل به اشتراط ميكند پس واجب ميشود واجب مشروط، چنين چيزهايی ما نداريم، اصلاً مولا لحاظ این مطلب را نميكند، فرض كنيد در معاملاتي كه ضرر و اين ها ميگوييم كه در آنها خيلي از شرايطي كه در آن شرايط سلب خیار ميشود، بخاطر اين كه طبع خود معامله بر اساس صحّت وعدم غبن و عدم ضرر و عدم عيب است؛ يعني نفس معامله بعنوان شروط ضمنیِّه در بيع و امثال ذلك. نفس تعامل اقتضاي صحت و سالم بودن و عدم غبن می کند والا كدام ديوانهاي بلند ميشود بيايد معاملهاي بكند كه در آن ضرر و غبن است كسي اين كار را انجام نميدهد.

