جلسه ۶۴
8اينها ميآمدند و مينشستند و همين عمر و ابوبكر را كه جزو خلفاي راشدين هستند مينشستند و شراب ميخوردند با همديگر در مجالسشان، خب اشكال هم كه ندارد و آيه حرمت خمر نيامده هيچ اشكالي ندارد آقا بخور برو بالا تا وقتي كه لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ بيايد آن موقع ديگر ناچاريم كه دست از اين شرب خمر برداريم قبل از اين قضيه خب شخص ميتواند انجام بدهد چون هنوز حكم تشريع نشده خب ميتواند، چه فرقي است بين عدم تشريع حكمي به نحو كلي و عدم تشريع حكم به نحو جزئي؟ هيچ كدام تشريع نشده است.
اين جاست كه انسان پي ميبرد كه نسبت به ارتكاز (حالا ديگر ما بحث بماند براي فردا ديگر وارد شدن ايشان در بحث مقدمه وجوديه كه بحث قدرت و استطاعت را مطرح ميكند كه ديگر واويلاست!! بايد آن جا سر را به ديوار زد) قبل از اين كه آن حكم وجوبي از ناحيه شارع به نحو خاص تشريع بشود ذمه انسان بري است، تشريع نشده اين كه انسان احساس ميكند كه آن احساس او را مقيد ميكند از كجاست؟ از كجا وقتي كه مولا ميگويد ظهر به شما حكم به وجوب صلاه ميكنم از اين حرفي كه مولا به شما زد ساعت نه شما احساس ديگري پيدا كرديد در نفس نسبت به مولا كه با احساسي كه قبل از اين كلام به نحو اخبار نه به نحو انشاء اصلا ميگوييم به نحو اخبار اين مساله مطرح بشود احساستان فرق ميكند آن احساس وجداني است كه از او غفلت شده است وجدان انسان بعد از اين اخبار آن چه را كه احساس ميكند او را ملزم ميكند و گريبان او را ميگيرد براي اين كه تخلف از امر مولا نكند گرچه وقت زوال دخالت دارد و ما هم ميدانيم كه دخالت دارد ولي اين دخالت زوال به عنوان ظرف براي واجب است نه به عنوان قيد براي وجوب شرط براي وجوب نيست ظرف واجب چه طور اين كه استقبال و طهارت از شرايط واجب است نه از شرايط وجوب چه طور اين كه ستر و عدم غصبيت و طهارت مائيه و امثال ذلك از شرايط واجب است نه از شرايط وجوب همين طور وقت زوال شرط و ظرف براي واجب است نه شرط براي وجوب.

