جلسه ۹۲
4اين تكليف تكليف شخصي است كه ميخواهد از تكليف فرار كند! اين قسم بحث و اين قسم طرز مطلب راجع به افرادي است كه ميخواهند از زير بار تكليف مولا شانه خالي كنند! خب بله در مقام اجمال نص مكلف كه ديگر در اين جا تقصير ندارد مطلب به او نرسيده وقتي نرسيده بايد برائت جاري كند مثل ساير موارد حالا ديگر نجس است تكليف اضافه بر او بايد مترتب بشود حكم طهارت و امثال ذلك بايد بكني يا در ساير موارد شبهات تكليفيه كه در همۀ آنها مثل مرحوم شيخ قائل به برائت در اين موارد شدند!
ولي اگر ياد رفقا باشد در مقام احتياط و در شبهات اجماليه علم اجمالي ما در آن جا عرض كرديم بسياري از اين موارد، مورد، مورد احتياط است! نه مورد، مورد برائت! بنده در مقام تكليف نميتواند خود را مجزا بداند واي واي واقعا چه چيزهايي ميشنود! اصلا صوت ميكشد! صوت ميكشد! سرمان كه اصلا چه طور به طور كلي بايد اين مسائل را در نظر گرفت. شارع در اين جا دارد ميگويد الحدود تدرء بالشبهات، قاعده كلي داده دست آدم آخر اين بيان شارع كه الحدود تدرء بالشبهات اين چه دائرۀ وسيعي دارد؟ چه قدر اين مسئله مهم است! و مواردي را كه در مورد اَعراض و دماء! و دماء شارع اين موارد را در نظر گرفته است كه به مجرد احتمال، بايد حفظ دماء بشود نسبت به آن فرد، بايد اين مسئله مورد توجه قرار بگيرد آن وقت در اين جا كجا ما ميتوانيم خود را از زير بار مسئوليت رها كنيم! و به مجرد فرض كيند كه حكم برائت و حكم فرض كنيد كه به ساير مواردي كه در اينجا خب همه آمدند و بيان كردند.
موارد كه شارع در آن جا خودش قائل به تسامح است خب مشخص است در مسائل طهارات و نجاسات و امثال ذلك قائل به تسامح است. در مسائل دماء در مسائل فروج در مسائل اعراض و امثال ذلك كجا در آن جا شارع قائل به تسامح است! در آنجا اشدّ احتياطات و أشدّ تحقيقات و ألزم موارد وقوف را و توقفات را در آن جا شارع آمده [لحاظ کرده] تا وقتي كه حكم مسلّم باشد و از هر جهتي هيچ نوع احتمالي در آن جريان حكم و در تحقق موضوع وجود نداشته باشد خب درست شد اين كيفيت بيان حكم مسئله در اجراء اصول عمليّه خود اين در ظرف فرار از تكليف اين به اصطلاح جلوه ميكند و الّا فرض كنيد كه اگر اين قضيه نباشد چگونه ميتواند انسان اين مسئله را نديده بگيرد خيلي توجه كنيد در اين مسئله بسيار مسئله مسئلة دقيقي است بسيار مسئله مسئلۀ مهم است! وقتي كه نگرش ما نسبت به مباني كلامينگرش عبد جاهل نسبت به مولا است كه عبد جاهل و زنگي و زبون نفهم و هيچ نوع داراي ثقافه و تربيت نسبت به مولا هيچ انگيزه ندارد و هيچ علم و معرفت ندارد الا اطاعت خشبانه! اطاعت حديديه! اسمش را ميگذاريم اطاعت حديديّه! اطاعت چُدنيّه! اطاعت چوبيّه! اطاعت فرض كنيد كه مسيّه و مفرغيّه! اين نوع اطاعت! مولا بگويد انجام ميدهم نكن، نكن انجام بده بده! خب حديد هم همين است كوكش ميكند ميرود، كوكش ميكنند برميگردد، كنترلش ميكنند راهش را از اين طرف ميرود اين نحوه اگر مبناي ما باشد خب بله! اگر اين طور باشد ما ديگر همين مسائل را هم جاري ميكنيم يك عملي مولا گفته انجام بده خيلي خب حالا اين عمل چيست به ما چه! حقيقتش چيست به ما چه! مفهومش چيست به ما چه! چه اثراتي بر ما ميگذارد به ما چه چه مراتبي براي ما ميآورد به ما چه، فرض بكنيد كه از روي چه غرضي مولا گفته به ما چه، به ما چه، به ما چه راه بياندازيد آن طرف ميشود ماچه ماچه ماچه اين ها را فرض كنيد كه وقتي كه عبد در مقام اطاعت از مولا اين برداشت را دارد خيلي خب يك عملي را مولا گفته ميداند بر اين عمل يك بهشتي مترتب است و بهشت هم همين كيفيت حورالعين است و بر تركش هم عقاب و دوزخ مترتب است همين مقدار، اين اگر باشد خب بله ديگر وقتي كه خبر رسيد، حكم رسيد تكليف منجز شد آن در آن جا اقتضاي تكليف اتيان به مأمور به و تحقيق خارجي است وقتي كه تكليف در مقام اجمال بود حكم، حكم به برائت است فقط همين.

