اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۹۶

0
فقه
جلسات

موانع حج - موانع استطاعت: ازدواج (3) - 25-11-1431

نسخه عربی

جلسه ۹۶

4
  • حالا فرض کنید که مورد دیگری پیدا شود که نمی‌ترسد اگر مادرش در جای دیگر نیاز داشته باشد این به شوهرش می‌گوید بلند شو برو انجام بده و هیچ هم نمی‌ترسد ولی وقتی که مسئله دیگری پیش می‌آید این ترسش می‌گیرد.

  • یک وقتی ما رفته بودیم جایی صحبت می‌کردیم در یکی از شهرستانها، خانمی سؤال کرده بود که آقا این درست است که آقا شما می‌آیید اینجا شوهرهای ما می‌روند تا ساعت دوازده نمی‌آ‌یند خانه، اینها ما را در خانه تنها می‌گذارند! آخر این جزو مسائل اخلاقی است؟ من اتفاقا خیلی خوشم آمد، این را خواندم، برای همه خواندم خیلی هم بودند، زنهای زیادی بودند، گفتم که واللَه چه عرض کنم که من نمی‌دانم حالا بنده در تمام مدت سال که 365 روز و شش ساعت و چند دقیقه است فقط یک بار این جا مشرف می‌شوم خدمت دوستان آن هم دو شب بیشتر نیستم حالا از این 365 روز شوهر شما دو ساعت دیرتر آمده خانه خیال نمی‌کنم آ‌سمان به زمین بیاید یا فرض کنید که زلزلۀ‌ هشت ریشتری بشود و همۀ ‌منزل و شما و آرزوها همه در این جا دفن شوند، دو شب در طول این سال آمدیم و این شوهر بینوای شما آمده فرض کنید که می‌خواهد دو کلمه بیشتر بشنود این یک، ثانیا: چطور بیرون رفتن شوهر با عمه و خاله و مادر و مادرزن و این گونه افراد و کنار کارون - گفتیم کجا بود- کنار کارون گردش کردن و اینها اشکال ندارد ولی آمدن در مجلس رفقا اشکال دارد؟ من خیال می‌کنم یک قدری کم لطفی می‌فرمایید، 

  • این قضیه، قضیۀ ترس است که می‌گویند ای ما می‌ترسیم و فلان، حالا در خانه می‌نشیند اگر بگوید که اقا برای من فلان لباس را باید بخری برای عروسی و این هم بگوید که این لباس فرض کنید که در تهران است و من نمی‌توانم، این می‌ماند چهار روز و یک هفته هم می‌ماند صدایش هم درنمی‌آید که شوهرش بیاید تهران و لباس را بخرد و بیاورد نمی‌ترسد، آن جا نه طوری می‌شود، نه ماشاء‌اللَه خیلی خوب و سرزنده و سرحال به اداره و تدبیر منزل مشغول است ولی یک‌دفعه که مرحوم آقا می‌خواهند از مشهد بیایند تهران و چند روز باشند و برگردند آقا از همدان که می‌خواهد بیاید آی زنم می‌ترسد نمی‌دانم چه کنیم به حرف او گوش بدهیم یا به ایشان نمی‌دانم، آقا برو پی کارت، منتهی خب ایشان قدری با عبارات بهتر و لطیف‌تر، ما یک خرده لُری می‌ گوییم خب این مسئله هست، از آن طرف هم هست حالا ما خیلی به پای زنها نپیچیم اگر وقتی که زنی واجب الاستطاعه و واجب الحج شده و باید برود، شوهر به او بگوید حالا ما در غیاب شما چه کنیم؟ نمی‌دانیم فرض کنید که دیگر خانه این طور می‌شود فلان می‌شود، مخدره باید به ایشان بفرماید که دیگر هر خاکی می‌خواهی به سرت بکن و فعلا ما مستطیع شدیم و خلاصه باید برویم دیگر رفتنی شدیم، این جا از آن جاهایی است که دیگر باید گذشت، التفات می‌کنید؟ اینها از آن مواردی است که باید گذشت و رفت و این مسائل را باید در نظر نگرفت. وقتی که از آن جا می‌آ‌ید در یک قضیه حلق ما می‌دیدیم مردم کم می‌آورند، زن می‌آید به شوهرش می‌گوید: فلانی مبادا کله‌ات را بتراشی! مبادا فلان کنی! اگر بکنی دیگر نگاهت نمی‌کنم خب نکن، فرض کنید که چه نمی‌کنی و این حرفها و مرد نمی‌زد، یکی آمده بود به اصطلاح چیزی بود تقریبا خب سنش کم نبود 35 و 36 سال دیگر پیر شدی و جوانیهایت را کردی دیگر فرض کنی که بیست سالت بود حالا فرض کنید که نه آن جا بگوییم نه فرض کن که خیلی تقصیر هم نداری حالا سی و پنج و شش سال دارد چهل دارد دو تا مو این جا هست یک وقتی نزنی بزن بابا دیگر، حالا کلۀ‌ او هم خیلی مو نداشت که بگوییم زلفهای مشکین و عنبرفشان و فلان و برود هوا، این آمده می‌گوید آقا چکار کنیم، خانم ما آمده و اصرار می‌کند و می‌گوید من بقیه اعمالم را انجام نمی‌دهم اگر بروی کله‌ات را بزنی... آه آه این دیگر کی بود! می‌گوید اگر بخواهی حلق بکنی می‌روم قهر می‌کنم، به او گفتم برو بگو گمشو برو اصلا برگرد ایران، حیف ‌آن مسجدالحرام و آن فضایی که همچنین تویی بلند شوی بیایی، اعمالم را انجام نمی‌دهم! و خلاصه این بالاخره سرش را زد، آن نفس ما بر آن وسوسه‌های دیگران غلبه کرد و رفت زد و خلاصه چه بساطی به پا کرد و گفتم که بگو فلانی کرده هر چه می‌خواهد به ما بگوید، دیگر نمی‌دانم این خانم درآمده بود این آ‌خوندها فلان هستند، این چه کرد، کاروان را گذاشته بود روی سرش ما هم غش غش می‌خندیدیم یک روز دیدم خیلی به هم پیچیده به او گفتم که بگو خانمت بیاید با او یک خرده حرف بزنم، آمد و خیلی توپش پر بود، بعد با او صحبت کردیم یک بیست دقیقه و کم کم آرام شد و آمد پایین و پایین و فلان و بعد شروع کرد به خندیدن و آخرش گفت: خدا خیرتان بدهد آقا خدا... چقدر خوب کردید و الا خدا پدرم را درمی‌آ‌ورد... دیگر خوب شد، خلاصه نسبت به این قضیه ایشان دیگر رضایت داد و مسئله به خوبی تمام شد انشاءاللَه هم دیگر برای برگشت آنها که حتما مشکلی پیدا نکردند، مشکل پیدا می‌شد، انسان باید همۀ جوانب را در نظر داشته باشد. نسبت به این مسئله خب مطلب همین طور است.