اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۰۵

0
فقه

احرام از محاذات میقات - بررسی ادله قائلین به جواز احرام از موازات میقات (3) - 22-03-1432

جلسه ۱۰۵

19
  • امام علیه‌السّلام چیزهایی را می‌بیند که ما نمی‌بینیم وقتی امام علیه‌السّلام به زید بن علی می‌فرمایند که این مردم تو را تنها می‌گذارند عبرت نمی‌گیری از آن چه که برای اجدادت پیش آمد او در جواب می‌گوید که ما امیدواریم که به مقصد خود برسیم خب امام نیست دیگر و حالا اگر زید این مآل خودش را با چشم می‌دید قیام می‌کرد؟ قیام نمی‌کرد دیگر ولی امام می‌بیند دیگر همین که لشگر کوفه بر لشگر آن بنی مروان دارد غلبه می‌کند یکدفعه در تعبیر داریم سهم من غیر رامٍ یعنی تیر غیب به اصطلاح از کجا آمد و کی زده بود مشخص نبود شاید یکی همین طوری فرض کنید تیری زده بود و می‌خواسته به کسی دیگر بزند و زید یکدفعه رفته جلو و تیر می‌خورد به سرش تمام شد دیگر این را امام دارد می‌بیند امام باقر علیه‌السّلام این قضیه را دارد می‌بیند ولی ما نمی‌بینیم مسائلی که یکدفعه می‌آید وسط آن چهارچوبی که در ذهن ترسیم کردیم همه چیز را به هم می‌ریزد آنها را امام دارد می‌بیند آن نقاطی که می‌آید معادله را به هم می‌زند ما می‌گوئیم عجب! اِ‌آن اول امام آن عجب! را دارد می‌بیند تو آن تعجب را نمی‌بینی می‌نشینی در ذهن خودت ترسیم می‌کنی من این را دارم من آن را دارم فلانی دارم بابا همین که تو این را داری فردا می‌شود دشمن تو خیلی عجیب است برای خود بنده این قضیه خیلی اتفاق افتاده است چندی پیش هم اتفاق افتاد یک بنده خدایی که جزء فامیل ما بود و خیلی ابراز محبت و الفت می‌نمود و می‌گفت شما هر چه بکنی خلاصه روی من حساب کن در حرفهایت و خلاصه سر یک مسئله که صددرصد آن در این مسئله دخیل بوده و مقصر بوده و فلان بوده است بخاطر این که موقعیت خودش برنخورد ما را متهم به آن کرد! عجب بابا این کار را تو کردی من چکار کردم من که اصلا روحم خبر ندارد به خاطر این که خودش آبرویش می‌رود و با ما گفت خداحافظ شما! انگار نه انگار این قوم و خویش بوده نه ارتباط داشته نه رفیق بوده من هم گفتم آقا خدا خیرت بدهد، نمی‌دانم خدا عمرت بدهد، خدا چکار کند ولی تو را به خدا قسم دیگر نیا دیگر برو اصلا دیگر نمی‌خواهم ببینم تو را الحمداللَه یکی کمتر یک دردسر کمتر! این قضیه را که الان این جا این جور شد من از اول می‌دیدم نه این که ما نمی‌بینیم لذا اصلا تعجب می‌کنیم پس چرا این جوری شد خیلی اوقات اتفاق می‌افتد که شخص بیخود می‌‌آید یکدفعه یک رفاقت سی ساله را به هم می‌زند بابا سی ساله چیزی نبوده که حالا می‌خواهید این را بهم بزنید حالا بر فرض من این کار را کردم یا نکردم حالا بیخود کردیم یا نکردیم تمام شد! اما او می‌گوید نه قطع رابطه باید بشود! بچه‌ها دیگر حق ندارند به ما سلام کنند یک چیزهایی که از بچه‌های پنج ساله هم دیده نمی‌شود اینها چیست؟ اینها چیزهایی است که انسان باید عبرت بگیرد اینها مسائلی است که باید عبرت بگیرد باید بداند که این ارتباطات ارتباطات ناپایدار است. انسان باید به دنبال ارتباطات پایدار باشد اول این که همه چیز را از خدا ببیند و بعد هم این که ارتباط ارتباط پایدار باشد نه این چیزهای دنیا و انسان خودش را فریب بدهد و روی این مسائل سرمایه عمر و وجود بگذارد یکدفعه یک جوری شد سرمایۀ او از بین رفت باید همیشه جای خالی را نگه دارید.