اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۱

0
فقه

احرام از محاذات میقات - نظریه مختار استاد (2) - نکته‌ها و گفته‌های استاد - 08-05-1432

جلسه ۱۱۱

11
  • وقتی مرحوم آقا به من می‌گویند برو به درد خودت برس یک چیزی می‌دانند، یک چیزی می‌فهمند، نگاه به اینهایی که دور و بر من هستند (عین عبارت ایشان است) نکن، نگاه به اینهایی که دور و بر من هستند! نه در خیابان، همانهایی که می‌آیند در مجالس ما، اوه اوه وقتی حرف می‌زنیم این طوری گریه می‌کردند، همین طوری اشک از چشمشان می‌آمد، آقا می‌فرمودند نگاه نکن برو به درد خودت برس، حالا فردا فلان آقا می‌آید می‌گوید که آقا ما به حرف شما اعتماد کردیم، راجع به شما این را گفتند گفتند صداقت دارد گفتند حرفی که می‌زند انشاءاللَه که هوای نفس در آن داخل نیست حرفی که در آن می‌زند تا آن جایی که فکرش می‌رسد و ذهنش می‌رسد می‌خواهد صدق باشد قضیه چه شد من چه جوابی باید بدهم نمی‌توانم جواب بدهم وقتی نمی‌توانم جواب بدهم بلند می‌شوم می‌روم می‌گویم آقاجان شتر دیدی ندیدی، خودت برو تحقیق کن، می‌خواهی با این بروی معامله کنی، تجارت کنی، چرا از من سوال می‌کنی؟ فرض کن من در این دنیا نیستم، آن حرفی که زدم که مثلا این شخص برای معامله فرد مناسبی است و من او را تضمین می‌کنم ما این حرف را پس گرفتیم گفت خیلی خب، آدم باید مواظب باشد، زرنگ باشد، المؤمن کیّس باشد، آن وقت خودش هر چه می‌داند دیگر با خودش است، مسئله دیگر ارتباطی با انسان ندارد، دیگر مسئولیتی بر عهدۀ انسان نیست، آدم همین طوری بلند شود بیاید هر چه بخواهد بگوید هر کاری بخواهد بکند.

  • اینها تجربیاتی است که بزرگان ما را همیشه نسبت به این تجربیات هشدار می‌دادند آقا در کار کسی دخالت نکن الان شخص بلند می‌شود می‌خواهد بیاید این جا آقا من می‌خواهم بیایم قم نظر آقا چیست به من چه ارتباطی دارد؟ حالا اگر می‌شود استثنائاً برای ما بفرمایید! آقا استثناء ندارد وقتی که من دستور دارم مخالفت کنم، اتفاقا در این مورد مخالفت کردم و چوبش را هم خوردم نوش جانم قربة الی اللَه، دیگر هر کسی خربزه می‌خورد پای لرز آن هم بنشیند، چرا از خط قرمز عبور کردی؟ چوبش را هم بخور، غلط کردی، حالا بلند می‌شود می‌آید این جا خودت می‌دانی، خودتان ببینید چه اشکالی دارد، و این حرفها، بالاخره حرم اهل بیت است بلند شده آمده است و کارش نمی‌گیرد به مشکل برخورده است اگر با آقای طهرانی مشورت نمی‌کردم کار ما به این جا نمی‌رسید! خب تو که بابا این جور هستی مگر مجبوری بیایی؟ مگر مجبوری بیایی مشورت کنی؟ خب نکن دیگر بابا چه جوری به تو بگویم؟ نیا! برو با رفیقهای دیگر مشورت کن، برو آگهی بزن روزنامه، به من چه؟ مسئله چیست؟ تا مشکلی برنخورده‌اند چیزی نیست، ولی خب دنیا که خالی از اشکال نیست، همه مشکل دارند بالا دارند، پایین دارند، می‌گوییم سال دیگر بیا، می‌گویند ایشان علم غیب دارد! سر جریان ما می‌دانست! خبر دارد! باطن را می‌خواند! نمی‌دانم نفس را می‌خواند! چکار می‌کند! قلب را می‌خواند! معده را روده را... مسئله چیست؟ بابا اینها همه کشک است، اینها همه بیخود است.