اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۱

0
فقه

احرام از محاذات میقات - نظریه مختار استاد (2) - نکته‌ها و گفته‌های استاد - 08-05-1432

جلسه ۱۱۱

12
  • آن بزرگان آنها راهی را که رفتند درست رفتند وقتی مرحوم‌ آقا در مجالس‌شان می‌فرمودند که ما در دو قضیه در ازدواج دخالت کردیم و پشیمان شدیم حرفی است که دارند به ما می‌زنند نرو، دخالت نکن، رند باش، زرنگ باش، هر کسی که آمد یک قدری به شما خندید، فکر خندۀ الان را نکن، فکر دوری شش ماه دیگر را بکن، ما به خندۀ آن موقع نگاه می‌کنیم، هر کسی آمد به شما خندید یک خنده‌ای کرد این را از من بگیرید یکدفعه ذهنتان را ببرید شش ماه بعد بیا بنشین وقتی دارد می‌خندد آن چهره را در نظرتان بیاورید آن وقت می‌توانید تصمیم بهتر و عقلایی تر و را بگیرید همیشه، مردم ارزش محبت را نمی‌دانند، مردم ارزش مشاوره با عقل منفصل را نمی‌داند، مردم ارزش صلاح و اصلاح را نمی‌دانند، به دنبال دردسر می‌گردند تا وقتی که شما برای ایشان مفید هستی مخلص آقاییم ولی اگر خدای نکرده آن وقتی که یک کاری بگویی و اتفاقا نتیجه خلاف شود آن وقت چه می‌شود؟ آقا چرا این جوری کردی؟ چرا آن جوری کردی؟ چرا فلان کردی؟ چرا ما را بدبخت کردی؟ چرا ما بیچاره کردی؟ حالا بیا بگو بابا مگر من هفت تیر به سرت گذاشتم که بیایی فلان کنی؟ می‌گوید نه ما به شما اعتماد کردیم! ما به حرف شما گوش دادیم! صد سال سیاه می‌خواستی گوش ندهی! می‌خواستی به حرف بقیه گوش بدهی! اگر تو این قدر نفهم بودی که حرف دیگران را که جور دیگر زدند گوش ندادی، دیگر نبایستی که اعتراض کنی.

  • به یکی از افراد مرحوم آقا گفته بودند: شما که می‌خواهی این کار را انجام بدهی (حالا دیگر توضیح نمی‌دهم) باید این عمل را انجام بدهی چند سالی از این قضیه گذشت یک شب من با ایشان صحبت می‌کردم ـ البته مرحوم آقا دیگر فوت کرده بودند ـ گفتم که شما به این دستور مرحوم آقا چرا عمل نکردی؟ من که خودم در این جریان بودم، گفتند من می‌دانم اگر بخواهم عمل کنم زندگی من این طور می‌شود، گفتم حالا این یک حرفی شد، حالا این یک چیزی شد، پس شما عمل به دستور آقا را برای وقتی می‌خواهی که به زندگی شما در تصورات شما لطمه‌ای وارد نشود، اما اگر عمل به این دستور برای زندگی و مدیریت شما خللی ایجاد کرد آن موقع شما دیگر به حرف ایشان گوش نمی‌دهی؟! درست شد، پس این دیگر استاد نشد، استاد نشد، مشاوری مثل سایر مشاوران دیگر که اهل مشورت هستند، در حالی که دستورات ایشان در خیلی از موارد برای انسان مشکل ایجاد می‌کرد و ایشان هم خبر داشت و وقتی می‌گفتیم مشکل است، می‌گفتند مگر قرار بر این است که همیشه زندگی انسان یکنواخت باشد، آن هم همان طوری که خودمان ترسیم می‌کنیم؟ چه کسی گفته است یک همچنین چیزی را؟ آن موقع دیگر رشد معنا ندارد، همان طور می‌مانیم بله زندگی بر اساس فکر خودت و بر اساس تقدیر خودت و اداره به یک روش متعادل می‌رود جلو جلو، یک سال و ده سال و موقع مردن همان هستیم خب خداحافظ شما، همان آمد جلو و بعد هم مرد پس کی رفتی بالا؟ اگر تو عمل می‌کردی و به حساب خودت مشکلاتی بود، مجبور بودی دست و پنجه نرم کنی، او این را می‌خواهد، تو می‌گویی نه اگر بخواهم گوش بدهم زندگیم به هم می‌خورد، گوش نمی‌دهم.