جلسه ۱۱۲
15اقلا تا قبل از تعطیلات این مثل افلاطونی را تمام کنیم، هر چه خدا خواست، تمام نشد میرویم آن دنیا می فهمیم چه خبر است! خیلی مهم نیست، قلیل المؤونه است! برویم آن دنیا ببینیم! آخر صحبت سر این است که آن جا هم بالاتر از آن چه که در اینجا است به آدم نمیدهند هر شخصی در هر رتبه که میرود همان جا نگهش میدارند. مگر این که در راه باشد، مسئله او فرق میکند، هر شخصی در هر مرتبهای که هست از ادراک و بینش و سعۀ وجودی سیرش در همان دنیا به همان مقدار است، یک سانت بالاتر نمیرود، منتهی در همان یک سانت تجرد پیدا میکند، یعنی به اندازۀ یک سانت فهمش بیشتر از آن چه که در این جا هست اضافه نمیشود. چیز عجیبی است. یعنی هر چه که میبیند در همان مرتبۀ خودش میبیند، منتهی اینجا نهایت دارد، آن جا بینهایت است، در همان مرتبۀ خودش بینهایت است.
تلمیذ: بحث حدید در قیامت چیست؟
استاد: خب آن به خاطر اشراف بر اعمال است، لقد کنت فی غفلة عن هذا فکشفنا این از آیاتی است که پتک بر سر انسان میکوبد و انسان را از خواب غفلت بیدار میکند میگوید هر چه میخواهی در این دنیا بچاپ، هر کاری میخواهی بکن، هر دورغی میخواهی بگو، خیال کردی، هر کار خلافی که میخواهی بکن و خیال میکنی که تمام شد و گذشت و کسی هم ندیدت و خرت هم از پل گذشت وقتی رفتی در آن دنیا فکشفنا عنک غطائک آن وقت آن تبعات عملی که انجام دادی را بیا ببین، آدم خواب ممکن است حتی به خودش هم چاقو بزند، دیدید گاهی اوقات آدم خواب است صبح از خواب بیدار میشود میبیند یک جایش درد میکند نگو در خواب لگد زده، خورده به در...، صبح بلند شده میبیند این جا ورم کرده است، یا کسی دیگر به او لگد زده است علی کل حال متوجه نشده است یا اتفاق میافتد شخصی کاری میخواهد انجام بدهد سرش میخورد به جایی یا... یکدفعه به او میگویی آقا این چیست؟ موهات خونی است! نگاه کن قرمز است، میگوید عجب! فکر میکند که این سر را کجا زده است، یا از جایی میگذشته سرش به جایی خورده در حال و هوای دیگری بوده فکر دیگری بوده است، تا به خود میآید فکشفنا عنک غطائک، چرا دستم قرمز است؟ چرا درد دارد؟ چرا چی؟ چرا؟ چرا؟ در روز قیامت تبعات تمام کارهایی که در این دنیا انجام دادهایم آن تبعات را میبینیم کار خوب انجام دادیم یا کار بد، نیت خوب، نیت بد، حرف خوب، حرف بد، خلاف فلان، تمام، یک کامپیوتری خدا میآورد میگذارد جلوی آدم با یک هارد نمیدانم چقدری، هاردی که نمیدانم تا حالا درست شده یا نه، تمام حرفها که سهل است، کارها که سهل است، نیات، اوه اوه هارد امروزی که نیات را دیگر نمیتواند سیو کند، تمام آن نیات، تمام خطورات، تمام آنها را میآید میگوید، این خطور را آن زمان کردی و این ضرر را بر خودت ایجاد کردی، چشمت حالا درآید خودت کردی، به تو گفتیم نکن، چرا خطور بد کردی؟ چرا فعل مؤمن را حمل به صحت نکردی؟ چرا؟ چرا؟ این قدر گفتیم که باید همیشه صادق بود، صادق نبودی، چرا این جا قایم کردی؟ چرا؟ چرا؟ یک یک، اینها را و تبعاتش، تبعاتش را که وقتی انسان یک نیتی بکند یک عملی را انجام بدهد یک چیزیش میشود، آن یک چیزی میشود را میآورند و میگویند فکشفنا عنک غطائک شما فرض کنید این کارهایی که انجام دادی این مسائل این چیزها حالا آثار خیر و برکاتش را باید شما بیایی تماشا کن. یعنی آنجا نه این که بیایند باز کنند یعنی همین که انسان محشور میشود برای او باز است، با یک حالت فعلیت نه استعداد با حالت فعلیت در صحرای محشر میآید حالت فعلیت یعنی همان کشفنا عنک غطائک دیگر، با آن وضعیت میآید با یک حالت فعلی تمام را میبیند عجیب است عجیب این است، مسائل چقدر با حساب است، با کتاب است، گاهی اوقات شما میبینید یک نیت، یک خطور، حال آدم را برد در وسط نماز تمام شد هر چه میکنی دیگر نماز نماز نیست، یک خطور یک خطور برد این میشود فعلیت، این فعلیت را در روز قیامت شما میبینید، احساس میکنید لذا مردم همه مست هستند، سکری، کیف میکند دارد دروغ میگوید، کیف میکند که سر او را کلاه گذاشتم، کیف دارد میکند، نفهمید! او که فهمید بابا! این که فهمید، بالایی که فهمید، چرا به فکر او نیستیم، به فکر این هستیم این بیچاره است مثل خود ما تفاوتی ندارد لذا حضرت میفرمایند: من اغترف ذنبا فارقه عقلٌ لم یعد ابدا این همان است دیگر، برنمیگردد.

