جلسه ۱۱۷
17بله يك مجلسي بود ـ با اینکه شما ميفرماييد شايد به خاطر اين جهت است ـ در منزل يكي از علماي معروف تهران در همان زمان شاه زمان سابق ديگر خصوصيات آن را نميگويم كه آن دختر گفته بود كه فقط مرحوم آقا؛ ايشان عقد من را بايد بخوانند و كسي ديگر را من قبول نميكنم، هنوز هستند، هنوز زن و شوهرها هستند، روزگار چه جوري واقعاً چه قسم است!! بله بعد آنجا بعضي از آقايان بودند مراجع هم حتي در آن موقع بعضي از مراجع آدمهای خوبي بودند آنجا بودند و دختر گفته بود كه فقط بايست، به پدرش گفته بود پدرش هم از علماي خيلي معروف و بسيار بسيار آدم خوب، بسيار آدم خوب كه ايشان هم كه به رحمت خدا رفته و بله اين واعظ معروف آقاي فلسفي هم در آن مجلس بود خلاصه مرحوم آقا آمدند و شروع كردند به خواندن در ضمن اين عقدي كه خواندند و اینها، اين هم گفت كه ما عقد شما را در آن عالم بالا انشاء كرديم، خب از اين تعابير ايشان كم ميآوردند ولي خب حالا چه جور بوده اقتضاي مجلس آن هم با اين وضعيت كه ايشان اين جمله را گفتند: "ما عقد شما را در عالم بالا ما انشاء كرديم و به وجود آورديم" ديگر وقتي تمام شد یکدفعه اين آقاي فلسفي خب مثل هميشه ايشان شروع كرد كه آقا ما اين مسأله را نفهميديم اين عقد در عالم بالا اين چه معنايي دارد، ما اين مسأله را متوجه نشديم و اين عبارت ايشان و لحن لحن استفهام نبود بلكه لحن لحن تمسخر بود، لحن تمسخر بود، ايشان هم اصلاً انگار نه انگار كه يك همچنين چيزي را شنيدند سرشان را برنگرداندند نشستند و بقيه هم از اين طرز صحبت ايشان خوششان نيامد بله ولي خب در اين گونه موارد پاسخ فقط سكوت است آدم اعتناي طرف نكند.

