جلسه ۱۱۷
20تلميذ: ..........؟
استاد: موقت اين هم يك جور است.
تلميذ:............؟
استاد: نفس التحقق او يتحقق تعلق بصرف انعقاد العقد ولو بمثلاً دقائق يعني الولي و ينوي انه مثلاً يوجد هذا التعلقي يعني بين هذا الصبيه في عشره سنوات او خمس سنوات مثلاً ولو بخمس دقائق و ... يمكن ان هذا العقد بينه و بين هذا مثلاً ولده بين صبي و بين بنت صديقه عوض عن الدوام و عن الاطلاق عوض عنه يعین وقد...
تلميذ:..............؟
استاد: خلاف تعاليم الاسلامي؟ نه من براي همين عرض كردم، من براي همين عرض كردم كه ما نسبت به تعاليم اسلامي جاهل هستيم اگر ما تعاليم اسلامي را آگاه بوديم و اطلاع داشتيم در كيفيت فهم ما و در كيفيت انظار ما و فكر ما مسائل فرق ميكرد، تفاوت داشت. الآن اين برداشتي كه ما داريم از تعلقات و روابط بين افراد و ديدگاهها آن برداشت ما برداشت كثرتي است و برداشت نفسي است.
وقتي كه بخواهيم يك كاري را انجام دهيم يك نحوه نسبت به مسأله برداشت ميكنيم اما اگر بخواهد اين قضيه براي كسي ديگر پيدا شود ميبينيم حالت ما تغيير پيدا كرد، در زمان امام زمان هر دو حال ميشود يكي، وقتي يكي شد پس بنابراين آثارش ديگر يكي ميشود اين آثاري كه الآن آمده در شرع و امثال ذلك همه بخاطر اين است كه ما به آن مرتبه قطع تعلقات نرسيديم و اگر بخواهد شرع با وجود چنين حالتي آن احكام توحيديه را مترتب كند اصلاً نظم عالم به هم ميريزد اختلال در نظم پيدا ميشود مسائل عوض ميشود، ميخواهيد امتحان كنيد بسم اللَه، از حالا تا يك هفته امتحان كنيد فكر ميكنيد چند تا اینجا ميمانند؟ درست؟ مردم هزار تا فدايت شوم و قربانت شوم به ما ميگويند طاقت يك ناملايم را ندارند، يك ناملايم! طرف به من ميگويد كه بدون اجازه حضرت آقا من آب نميخورم، ميگويم راست ميگويد يا نميگويد؟ و به همه هم همين طور به مرد به زن به كوچك به بزرگ به افراد غير افراد همه من بدون اجازه حضرت آقا آب نميخورم ما هم به ريش همه ميخنديم خب سر وقتش آب نميخوري خيلي خب فلان كار را تعطيل كن، آقا چرا قبل از مشورت با ما يك همچنين حرفي زد؟ چه شد؟! مگر تو تا حالا نميگفتي كه من بدون اجازه حضرت آقا آب نميخورم؟! خب آب نخوري ميميري نه آب را بخور فلان كلاست را تعطيل كن، چه شد پس همه اين حرفها دروغ است، اين منظور بنده است، حالا كه دروغ است بنده نميتوانم آن چه را كه به صلاح او است بگويم، تمام شد. دو دوتا چهار تا حالا كه دروغ است همه اینها، دروغ هم مراتبي دارد يك دروغ صددرصد داريم، يك دروغ نود درصد داريم، يك دروغ هشتاد درصد، هفتاد درصد، ميآيد پايين تا اين كه يكي صاف است، صاف است، ديگر با آن كه صاف است آدم ميگويد اين كار را بكن، اين كار را نكن، با آن كه ده درصد است يکخرده بازتر .

