جلسه ۱۱۷
12استاد: من اصلاً يك سوالي از شما بكنم، ببينيد؛ اين را ميگويند، آنها را ميگويند، اینها را، خلاصه همه را ما یکجا ميگذاريم، ما صحبت همينجا ميكنیم من به شما يك چیز ميگويم اگر يك شخص محذوري داشته باشد از اینکه به يك شخص وكالت بدهد، نميتواند بدهد، بعلى محذور دارد، پدرش او را نهي كرده است، يا خودش در يك محذوري قرار گرفته شرعاً بر خودش فرض كنيد كه اين وكالت دادن را، شرعاً بر خودش حرام كرده.
تلميذ: ... محذور دارد
استاد: نه حالا به دانستن و ندانستن كار نداريم كاري نداريم
تلميذ: علم باشد تفاوت ميكند حكم شما قرينه كه دارد...
استاد: ببينيد من اصلاً ميگويم ما علم هم نداريم خوب است، خود اين شخص خود اين شخص در وكالت دادن اين محذور دارد رفيقش است رفيق صميمي او است به او اعتماد دارد به عقل و تجربه او اعتماد دارد به سليقه او اعتماد دارد ميداند آن را كه انتخاب كند ردخور ندارد همين. ولي شرعاً نميتواند وكالت بدهد، درست شد؟ اگر شرعاً ميتوانست براي انجام عقد ازدواج وكالت بدهد همان لحظه اين را ترك نميكرد.
حالا صحبت من اين است اين شخص که اینجا نشسته و آن هم جلوي اين نشسته و ميداند كه فلان دختر را ميخواهد و نه تنها ميخواهد بلكه اصلاً فرض كنيد كه اینها مفتون همديگر هستند و ميگويند ما يا ميميريم يا بايد با هم ازدواج كنيم، ـ از اين موارد اتفاق ميافتد ـ و در اين قضيه هم هيچ شك ندارد.
نه اینکه حالا بگوييم نه حالا اگر به او بگوييم؛ بگويد خب تو صبر كن عقد كردي فرض كن حالا خوب بوده يك تلفن به ما ميزدي يك چيزي ميگفتي فلان اینها ، هيچ چيزي نيست، ـ يعني همه راهها را من دارم ميبندم ـ هيچ اين حرفها نيست، اصلاً دو تا ديوانه همديگر از چيز هم بالاتر كه به هيچ وجه حتي يك لحظه هم صبر ندارند و بعد هم فرض كنيد كه خب ميخواهند اين عقد انجام شود، منتهي نه خودشان ميتوانند اين كار را انجام بدهند و نه شرعاً هم حق وكالت دارند.

