جلسه ۱۱۹
2فرض كنيد كه همين اقامت عشرة أيام كه بناي بر اتمام است و ما قبل عشرة أیام بناي بر قصر است قصر در صلاة و ترتب سفر، خب اين عشرة أیام يك حسابي كه خاص است ندارد كه حالا شرع در اين جا آمده روي خصوص عشرة أيام يك لحاظي را در نظر گرفته، نه اين جا آمده است تا خلافي نباشد تا چه مدتي انسان؟ خب در ده روز كسي بخواهد بماند اين بعد ده روز ديگر از سفر در ميآيد ميگويند سفر ده روزه، كسي كه ده روز در يك جا بماند اين ديگر تقريبا نميشود به او گفت تازه وارد! اين از تازه واردي او را خارج ميكند.
يا فرض كنيد كه آن مسئلۀ ثلاثين يوم اين مسئله ثلاثين يوم خب اين قضيه مسئلهاي است كه شخص را از جنبۀ سفر بودن خارج ميكند يعني حالت ترددي را كه براي انسان در سفر پيش ميآيد هم براي خود و هم براي افراد كه حالا بمانند نمانند ده روز كمتر بيشتر، شارع ميگويد كه اگر همين طوري ماندي ماندي دائماً نيت براي تو پيدا شد ميتواني بماني قصر را ادامه بدهي ولي ديگر وقتي كه به يك ماه رسيد در اين جا مرض نداري كه دو روز، دو روز ادامه ميدهي ميخواهي نمازت را شكسته بخواني! نه ديگر از اين جا به بعد اگر يك ساعت بماني نمازت تمام است ديگر يك ماه در يك جا ماندي و جزو آن اهالي شدي لذا عرض كردم در مسئلۀ احرام از مدينه اين قضيه بايستي كه اين جا مورد توجه قرار بگيرد كه چرا شارع در آن جا محاذات با ميقات را كافي دانست آن هم براي كسي كه أقام بها شهراً اين سرّ آن همين مسئله است كه در اينجا مبناي عرف بر اين است كه اين ديگر جزو آن شهر به حساب ميآيد جزو آن مُواطِنين در اين جا به حساب ميآيد و شارع هم حكم مُواطن رادر اين جا به او داده است.

