اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ثمرات نزاع بساطت یا ترکّب احرام

14٬096
فقه

احرام از محاذات میقات - ثمرات نزاع بساطت یا ترکّب احرام - 14-11-1432

ثمرات نزاع بساطت یا ترکّب احرام

توضیحات:

احرام از محاذات میقات - ثمرات نزاع بساطت یا ترکّب احرام - 14-11-1432

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ثمرات نزاع بساطت یا ترکّب احرام

5
  • مثل آن خوابی که ما کردیم! به شما گفتم که یک ‌دفعه خواب اصحاب‌کهفی رفتم، ـ کف بود، کهف نبود! ـ بیست و هشت ساعت خوابیدم! به‌به، به‌به! دیگر معلوم نبود که خدا چه دیازپامی به ما زده بود! بیست و هشت ساعت خوابیدم، قربة إلی الله! نماز ظهر، عصر، مغرب، عشاء و صبح و ظهر ِفردا و همه ... ! فرض کنید که از ساعت دو بعد از ظهر امروز تا شش بعد از ظهر فردا خوابیدم! البته در آن زمان‌های سابق‌! آن زمان بی‌خیالی و مجردی! حالا دیگر از این خبرها نیست! آن موقع‌ بود! خلاصه از ساعت دو بعد از ظهر تا شش بعد از ظهر فردا خوابیدم و بعد به خیابان آمدم، همین‌طور نگاه می‌کردم که چرا در روزنامه‌ها چهارشنبه نوشته شده است؟! عجب! دیوانه شده‌اند؟! الآن که سه‌شنبه است. این‌طور برای خودم توجیه کردم و گفتم که شاید یک خبری است که فردا چاپ‌خانه‌ها چاپ نمی‌کنند؛ لذا روزنامۀ فردا را امروز چاپ کرده‌اند! بعد به شخص گفتم که آقا امروز چند شنبه است؟

  • ـ: گفت: چهارشنبه است دیگر!

  • ـ: چهارشنبه است؟! اشتباه نمی‌کنی؟!

  • ـ: نه آقا! چهارشنبه است دیگر!

  • ـ: آقا سه‌شنبه است!

  • ـ: برو آقا! برو پی کارت آقا! بگذار کسبمان را بکنیم و دو ریال کاسبی کنیم.

  • از دیگری پرسیدم، او هم گفت که چهارشنبه است، با خودم گفتم: «من که سه‌شنبه آمدم، اینها چه می‌گویند؟!» حالا من دیروز که سه‌شنبه بود، کار داشتم و برای همین از طهران آمده بودم، باید شب نزد یک نفر می‌رفتم و نامه‌ای به او می‌دادم!

  • خلاصه دیدیم بله! قضیه این‌طور است! تازه قضیۀ اصحاب کهف را فهمیدم! وقتی که بیدار شدم، هیچ احساسی در من نبود، انگارنه‌انگار! کاملاً همۀ این بیست و هشت ساعت پاک شده بود! از همان سه‌شنبه، صاف پریدیم روی چهارشنبه، اصلاً نمی‌دانم چه خوابی دیدم یا ندیدم، هیچ چیز! بلند شدم، گفتم سه‌شنبه است، ساعت شش است! زودتر نماز ظهر و عصرم را بخوانم تا قضا نشود. شروع کردم نمازم را خواندم و بعد هم به بیرون رفتم. هنوز آفتاب بود. دیدم روزنامه نوشته چهارشنبه! عجب!

/