نیّت احرام (3)
3اتفاقاً بعضیها سؤال میپرسند و این مسئلهای مبتلیٰبه است؛ منبابمثال میگویند که ما در روز دوشنبه میخواستیم غسل جنابت کنیم و به این نیّت هم به حمام رفتیم اما یکدفعه گفتیم که غسل جمعه میکنیم! بر خلاف نظر بعضیها که میگویند: «اشکال دارد»، این اشکال ندارد چون این شخص نیّت غسل خاص داشته و فقط یک اشتباه زبانی در اینجا صورت گرفته است؛ لذا موجب بطلان غسل نمیشود. بله؛ اگر کسی تصور کند امروز که روز دوشنبه است، روز جمعه میباشد و نیّت غسل جمعه کند، غسلش باطل است.
معاویه روز چهارشنبه به مردم گفت که بیایید نماز جمعه بخوانید! در آنوقت هم مثل اینکه از این خبرها بوده است! این هم یکی از عجایب است که چهارشنبه نماز جمعه بخوانیم! این مردم هم آمدند و نماز جمعه خواندند! حالا میگویند که الاغ کم پیدا میشود! بابا اینهمه الاغ خدا درست کرده است! چرا اینقدر میگویید که کم است، گران است؟! معاویه چهارشنبه نماز جمعه خواند! خلق الله هم آمدند و اقتدا کردند. چرا؟! چون حاکم گفته است! خلیفة المسلمین! خلیفۀ مسلمین چهارشنبه نماز جمعه میخواند! حالا اینطور که در کتابها میگویند!1 والله العالم! بله این کارها از معاویه برمیآمد. ببینید اینها طوری جوّ ایجاد میکردند که اصلاً برای مردم جا میانداختند که میشود روز چهارشنبه، نماز جمعه خواند! چطور آدم میتواند سیاهی را سفیدی نشان دهد و سفیدی را سیاهی؟! چطور میتواند ظالم را مظلوم نشان دهد و مظلوم را ظالم؟! چطور میتواند حق را ناحق و ناحق را حق نشان دهد؟! هان؟! اینها ترفند میخواهد، راه و روش میخواهد که الحمدلله ما همه را داریم!
معاویه چهارشنبه نماز جمعه میخواند! جناب معاویه از این کارها میکرد. امیرالمؤمنین علیه السلام را با آن سوابق، طوری نشان داد که وقتی گفتند: «حضرت در محراب شهید شد»، مردم گفتند: «مگر آن حضرت نماز هم میخواند؟!»2 ببینید آدم به کجا میرسد! یعنی مردم اصلاً باور کرده بودند که علی نماز نمیخواند! آدم گاهی اوقات میخواهد مطالبی را به عدهای بگوید اما میبیند که اصلاً نمیتوانند باور کنند؛ یعنی طوری حرفها در سر او رفته است که اصلاً نمیتوانند باور کند! مثل اینکه به او بگویند: «اصلاً پدر تو به دنیا نیامده است!» مگر میشود؟! اصلاً زمین و آسمان و همه چیزت بههم میریزد! چون آدم سی سال، چهل سال، پنجاه سال با این باور زندگی کرده است! یکدفعه به او بگویند: «اصلاً تو از این پدر نبودهای یا از این مادر نبودهای! تو را از پرورشگاه آوردهاند!» یکدفعه کل سیستم بههم میریزد. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شد، مردم سیستمشان بههم ریخت! میگفتند: «مگر علی نماز میخواند که او را در مسجد کشتهاند؟!» تبلیغات، تبلیغات! اگر نمیدیدیم، باور نمیکردیم ولی دیدهایم! همۀ اینها را دیدهایم! اصلاً چطور سیاهی را سفیدی و سفیدی را سیاهی جلوه میدهند! الآن درک تاریخ ـ تاریخ اسلام و تاریخ گذشتگان ـ برای ما خیلی راحت شده است. حُسنی که این مسائل، حوادث و قضایا برای من داشت، ـ البته در همۀ مسائل و حوادث نه حوادث روزمره؛ حوادثی که انسان در طول زندگیاش میبیند ـ و همینطور مسائلی که خاص من بود؛ از ارتباط با بزرگان، تجربۀ با بزرگان و بعد هم از دست دادن آنها، تاریخ را خیلی به من فهماند و تاریخ برای من تفسیر و تبیین شد. الآن خوب میتوانم زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را حس کنم، زمان امام صادق علیه السلام را بفهمم، بالأخره الآن از درک سابقم و از همان موقعی که منبر میرفتم و دو ساعت یا سه ساعت از امام صادق میگفتم، بهتر میفهمم.
- الغدیر، ج 10، ص 194.
- این مطلب به این عبارت یافت نشد ولی در الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 313 یکی از افراد سپاه شام به یکی از افراد سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام این مطلب را میگوید:
«فإنی أقاتلکم لأن صاحبکم لا یصلی و أنتم لا تصلون و إن صاحبکم قتل خلیفتنا و أنتم ساعدتموه علی قتله».

