نیّت احرام (3)
4از آن موقعی که بالای منبر جریان سقیفه را برای مردم میگفتم و خیال میکردم به عمق مسئله رسیدهام، بهتر و روشنتر مطالب را احساس میکنم. الآن اگر پیغمبر بیاید و ظهور کند، کاملاً میتوانم او را حس کنم، وجودش را حس کنم و مردمی که دور او سینه میزنند را هم میتوانم حس کنم. همین مردم! همین مردمی که الآن برای ظهور امام زمان علیه السلام به سر و صورتشان میزنند! همین آقایان، همین بنده و امثال بنده! التفات فرمودید؟! همین ما که برای ظهور امام زمان سینه میزنیم؛ یک هفته بیشتر طول نمیکشد! یابن الحسنمان یک هفته است! هفتۀ دوم که حضرت مجلس دارند، میگوییم: «خوابم میآید! اجازه بده نیم ساعت چرت بزنم، بعد که از خواب بیدار شدم، یکقدری ضعف دارم! اجازه بده یکقدری صبحانه بخورم تا بعد إنشاءالله به آخر مجلس میرسیم، به ثوابش میرسیم!» همین مردم! همۀ ما! چون این مطلب را حس کردهام؛ وقتی انسان حس کند دیگر کسی نمیتواند از او بگیرد. افرادی را که میبینید این ادراک از آنها گرفته میشود چون حس نکردهاند! فقط حوادث و مطالب را شنیدهاند ولی ما همۀ اینها را حس کردهایم، تجربه کردهایم. بعد با آن مطالبی که بزرگان به ما فرمودهاند، مقایسه کردهایم و رسیدهایم به آنچه را که آنها درست میپنداشتهاند.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مطالبی را در منزلشان در آخرین کلامشان به من فرمودند که هیچوقت از یادم نمیرود! در آنوقت درک آن مطالب برای من خیلی مشکل بود که عجب! ما که چهل سال با چنین مردی بودیم، آخر عمر باید چنین مطالبی را بشنویم؟! الآن میبینم که عجیب است؛ انگار مثل روز روشن همۀ قضایا را در آن روز میدیدند؛ همه را میدیدند؛ لذا رفقایی که خیلی باهم صمیمی هستیم، وقتی میبینند هرچه که میشود ما هِرهِر میخندیم، میفهمند که خندهها برای چیست.
بله! ما باید فقط به یک جا ملتجی باشیم و به یک نقطه تمرکز داشته باشیم و باید از اعتبارات بیرون بیاییم و از این داد و ستدهای خالهزنکانه و بچهگانه خارج شویم. هنوز وقتش نرسیده است، إنشاءالله که بهزودی میرسد! باید یکقدری به حقیقت برگردیم و متحقق شویم. ما دیگر عمرمان را کردهایم، اگر قرار بود چیزی بفهمیم، فهمیدهایم، دیگر دنیا و اعتباریاتش دستمان آمده و فهمیدهایم که حقیقت کجاست؛ فهمیدهایم که اعتبار کجاست.

