جلسه ۱۳۴
1أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
گرچه مطلبی که دیروز خدمت رفقا عرض شد مقداری به تطویل کشیده شد، قصد من این بود که اینها را در آخر مبحثِ جواز اتیان به عمره مکرّره در شهر واحد، همراه با موارد دیگر از آنچه که از نظر اصولی رعایتش در اینگونه مطالب لازم است قرار بدهم. و لیکن چون مقداری این مسأله به طول انجامید امروز با خودم فکر کردم که همین قضیه و همین مطلب را امروز به انتها برسانیم و بعد به سراغ آن مطالب برویم.
دیروز عرض شد که مولی و فرق هم نمیکند همه موالی؛ در اوامر ونواهی، تابع ملاکاتِ نفس الامریّه در تعلق امر یا نهی نسبت به مورد هستند. آن ملاک در ارتباط با ملاکات دیگر اگر ترجیح پیدا کند در جنبه وجودی آن، رضای مولی یا کراهت مولی به آن فعل خارجی تعلّق میگیرد. و اگر آن ملاکِ نسبت به وجود با ملاکات نسبت به عدم در سایر موارد و در سایر جهات، جنبه تساوي الطرفین پیدا شد خب طبعاً اراده مولی نسبت به وجود و نسبت به عدم در آن فعل، متساوی خواهد بود كه از آن تعبير به اباحه و استواء طرفين میشود.
و اگر آن ملاك، نسبت به خود فعل، مورد رضای شارع و مورد قبول شارع هست و لكن به جهات ديگر و ملاكات ديگر، انجام آن فعل مورد رضای شارع نيست، طبعاً مصلحت فعليّه در انجام آن عمل، مقهور و مغلوب آن ملاكات نافيۀ فعل خواهد بود و طبعاً كراهت مولي نسبت به آن فعل خارجي در آنجا تحقق پيدا ميكند. مثلاً فرض كنيد كه در بحثِ إكرام زيد، ممکن است مولي امر به إكرام زيد كند به جهت نفس خود زيد، چون زيد فرد عالمي است و یا زيد فرد قابل إكرامي است و يا زيد ضيف است، آن اطلاق أَكْرِمِ الضَّيْف، شامل اين مورد ميشود. در اينجا، إكرام به خود زيد مِنْ حَيثُ هُوَ هُو تعلق ميگيرد و مورد رضاي مولي است. امّا اگر شرائط و جوّي بر جامعه حاكم است به نحوي كه اگر آن زيد مورد إكرام واقع شود ممكن است براي او مشكلاتي پيدا شود. فرض كنيد كه اگر أفراد بفهمند و یا اشخاص متوجه شوند يك محذوراتي در اينصورت وجود دارد، ديگر در اينجا آن جهات خارجيّۀ از نفس إكرام كه نسبت به آن زيد تعلق ميگيرد، آن ملاكات غالب ميشود و إكرام را در نظر مولي نه تنها از آن مرتبۀ رجحان مياندازد، بلكه از مرتبۀ تساو الطرفين هم عبور ميدهد و به مرتبۀ مرجوحيّت، آن اكرام را واميدارد، لذا إكرام زيد ميشود إكرام مكروه، خطاب، خطاب لا تُكرِمْ زيداً ميآيد، لا تُكرِمْ زيداً؛ نه به جهت اين است كه اين إكرام الآن مورد رضاي مولي نيست، بلکه جهات خارجيّه ميآيد و اين إكرام را در اين شرايط و در اين ظرف خاص، رجحان آن را حذف ميكند. نظايرش هم وجود دارد. فرض كنيد در مورد صوم، نفس صوم در اينجا يك امري است، في كُلِّ يومٍ عدا يوم الأضحي و يوم الفطر، اين صوم در اينجا صومِ ممدوح هست. صوم يك امر ممدوحي است. «صُومُوا< دراينجا تعلق ميگيرد، البّته خود آن روزهاي مشخّصه در ماه سر جاي خود محفوظ و يا آن ايامي كه آن ايام مانند دهه ذي الحجه، نهم ذي الحجه و مانند ايام رجب و يا شعبان و يا صوم يوم الغدير، صوم نيمه شعبان، صوم روز مبعث، اين ايامي كه ايام متبرّكه هستند روزه مستحب است. و در بین ساير اعمال، صوم خودش مستحب است و خودش در تحت ملاك قرار ميگيرد، نفس صوم خودش َ تَقَرُّبٌ، نفس صوم خودش تقّرب است كه در آن روايت دارد كه "و انا اُجزي به " و يا دارد كه «أنا اَجْزِى بِه» بنابر دو قرائتي كه دارد. و اين فقط اختصاص به صوم ماه مبارك ندارد. نسبت به همۀ مواردِ صوم و موارد مستحبۀ صوم صائمين داريم كه" الصوم لي و انا اُجزي به " «اُجزي به» خودش معناي خيلي بالايي است1.
- جهت اطلاع برتفسير اين روايت رجوع شود به انوار الملكوت ج1ص47

