جلسه ۱۳۴
4تا به حال میدیدید که راجع به این قضیه استدلال میکرد، این یکی دو هفته که مسألهای عوض نشد، همین آقایی که دارد راجع به این قضیه استدلال میکند بعد از دو هفته شرائط که عوض میشود میبینید با همین صغری و کبری، با همین مقدمه و مؤخره، با همین ترکیب و مونتاژ مقدمات، با همین ترتیب مبانی و استنباط، مقدمات استنباط، با همینها میآید فتوا را از حرمت تبدیل به فتوای وجوب میکند. بابا یک هفته گذشته، چه شد؟!! در عرض یک هفته حرام، حلال شد، حرام، واجب شد؟!. بنده خودم در قضایای متعددی بودم و خودم اطلاع دارم که در یک هفته و ده روز، استدلال بر این و این و این و این و این؛ آقا، ده روز بعد بر ضدش استدلال میکرد. همان شخص، همان شخص، همان آگاهی، همان وضعیت، استدلال بر این و این و این و این...، این چیست؟ این، به خاطر این است که این شخص دیگر استقامت ندارد. استقامتش را از دست داده است. در هرجا که به او میگویند اینجوری بگو، بلند میشود و عین قطار براي شما ردیف میکند تا به یک نتیجه برسد. بعد میگویند حالا بیا برای ما اين را بگو.
در زمان مصدق در طهران تظاهرات بود، یکی نقل میکرد میگفت من در سرچشمه بودم، پیرمردی بود که فوت کرده است میگفت خودم در سرچشمه بودم دیدم که مردم روز میآمدند و میگفتند: مرگ بر مصدق. بعد از آن رفتند چلوکباب خوردند. بعد از ظهر هم یکی گفت: شام بیایید منزل ما، بعد از ظهر میگفتند: درود بر مصدق. همانها، صبح در سرچشمه میگفتند: مرگ بر مصدق. عصر به وعده چلوکبابِ شب میگفتند: درود بر مصدق. ما هم همین هستیم. ما را هم اگر ول کنند، افسار را از گردن ما بردارند، ما هم همین هستیم. همین معلومات، همین برداشتها، همین بصیرت، همین تفکر، همین استدلال، همین قدرت، همین قبّه، همه اینها امروز در اینجا، فردا در آنجا. این به خاطر این است که استقامت از بین رفته1.
- جهت اطلاع بيشتر بر تأثير محيط و افراد در تشكل اعتقادات و روحيات انسان رجوع شود به اسرار ملكوت ج 3 ص 260 به بعد.

