جلسه ۱۳۴
7الاّ اینکه به واسطه این مسأله حضرت میفرمایند بواسطه ملاکات دیگری که جنبه فرح و انبساط و تبرّکی که بنی امیّه و فضای حاکم بر جامعه در روز عاشورا به واسطه این عمل پلید پیدا میکند، شیعیان ما در این فضا نباید روزه بگیرند. گرچه روزه یک امر مخفی است، روزه مثل جهاد که نیست، روزه مثل حج نیست که همه ببینند، حالا شخصی که با شما صحبت میکند چه میدانید روزه هست یا نه؟ من اگر آب نخورم شما میدانید که من روزه هستم یا نه؟ همانطور که من نمیدانم کدام یک از شما روزه هستید و کدام یک روزه نیستید. روزه یک امر باطنی است، ولی امام میفرماید: چون فضای حاکم بر جامعه، این فضا، فضای مکدِّر است، شیعیان ما نباید در این فضا روزه بگیرند. این ملاکات، خارج از نفس الفعل ميآيد و بر ملاک مقربیّت خود فعل ترجیح و حکومت پیدا میکند. حکومت که پیدا کرد این ملاک کنار میرود- حالا یا ورود یا حکومت، البته دراینجا حکومت است- و بعد ملاکِ استحسان صوم کنار میرود و روزه در روز عاشورا مبغوض شارع میشود در این صورت کراهت به آن تعلق میگیرد که صوم در روز عاشورا میشود. مکروهٌ، یعنی این صوم مورد نظر شارع نیست و شارع این صوم را نمیخواهد. اگر این صوم را انجام بدهی ثوابی از این صوم بر تو تعلّق نمیگیرد.
حالا اگر این فضا تغییر پیدا کرد مثل الان مثل زماننا هذا که دیگر در ایران این مسأله منتفی است. بنی امیّه و فلان معنی ندارد. یك وقتی در شام باشد شاید بگوییم. البته خدا رحمت کند مرحوم جدّ ما را ایشان میگفت من در روز عاشورا در شام بودم در همان زمانهای سابق، میدیدم که در روز عاشورا، مردم وقتی که به هم میرسند به یکدیگر مبروک میگویند، مبروک، مبروک، مبروک. میگفت خودم بودم در روز عاشورا که چنین موردی را مشاهده کردم. ولی در ایران یک فضای وجود دارد و این مسائل طبعاً منتفی است. وقتی منتفی باشد دیگر ملاکی که امام صادق در اینجا مطرح میکند این ملاک منتفی است. ملاک که منتفی شد نفس ملاک استحسان صوم و مقربیّت صوم در اینجا میآید و غالب میشود، دوباره آن استحباب صوم جای خودش را میگیرد. لذا صوم در روز عاشورا الان اشکالی ندارد، کراهت ندارد. چرا اشکال ندارد؟ چون اینجا دیگر آن ملاک نیست. نه بنی امیّهای و نه تبریک و نه مبارک بادی هست و چیزی در اینجا وجود ندارد. اصل مقربیّت به واسطه جوع، در اینجا هست. لذا مشاهده میکردیم که بزرگان حتی در روز عاشورا روزه میگرفتند، این به این لحاظ بود. توجه كرديد؟ بر این اساس صحبت در این است. این بزرگان که فرمودهاند: در مواردی که نهی تعلق گرفته است نسبت به فعل مثل صلاة فی الحمام و یا فرض کنید همین صوم در روز عاشورا یا عمره متکرّره در شهر واحد، - حالا احكام اقلّ من شهر را خواهيم گفت- و در نظایر اینها، به معنای اقلُ ثواباً هست. این بر چه ملاکی است؟ و روی چه حسابی است؟

