جلسه ۱۳۵
3ـ حالا میخواهی بدهی بلند شو برو، کمش کن و زیاد کن، ده درصد و بیست درصد ...!
ـ من گفتم: این درس ها را نخواندهام هر کسی خوانده، بنده نخواندهام بلند شو برو.
توجه میکنید؟ این فقهی که بزرگان به ما فرمودند، این فقهی است که فهم را باز میکند، نمیبندد. نمیگویند آقا نفهمی، تو عامیهستی، تو چه هستی، به تو مربوط نیست، ارتباط ندارد و...
نه این خبرها نیست، تا آن حدودی که میفهمند باید فهماند، انسان از چه میترسد؟! ما از چه نگرانیم؟! از اینکه مشتمان باز شود؟! از اینکه مطلب مختفی إفشا شود؟! از چه میترسیم؟! از چه نگرانیم؟! از چه چیز هراس داریم؟! و این شیوه قبلها نبوده و بعدها کم کم پیدا شد و مشخص هم بود که برای چه هست. آن فقهی که ببندد دور انسان را و انسان را در یک محدودهای قرار بدهد و حساب انسان را با حساب مردم جدا کند و مرزی بین فقیه و بین متفقّه بوجود بیاورد، بین مجتهد و بین مکلَّف و مقلِّد بوجود بیاورد، این فقه نیست، این صنعت است، یک نوع صنعت و یک نوع فن است1.
فقیه آن کسی است که ـ در پاورقیهای کتاب اجتهاد و تقلید يكجا آوردهام2ـ باید ملاکات را برای مردم روشن کند، این نیست که فقیه فقط حکم بگويد، باید بگوید که این حکم برای چیست، که خودِ مقلِّد با اختیار خودش انتخاب کند، میخواهي این کار، ميخواهي آن كار. این دست خودت است، ميخواهي اين را انتخاب كن، يا آن را. و فقیه باید برای مکلَّف آن مقاصد و اهداف از این تکلیف خاص را بیان کند، که اگر تو این کار را کنی به این نتایج میرسی، اگر این عمل را انجام دادی این تأثیر را در تو بوجود میآورد، اگر این فعل را بجا آوردی، این نورانیت در تو پیدا میشود، اگر این را انجام دادی در تو کدورت پیدا میشود.
- جهت اطلاع بر مضّرات فقه فرمولي و اصطلاحي رجوع شود به كتاب نور ملكوت قرآن ج2، ص321. ج4، ص 55. ولايت فقيه در حكومت اسلام ج2، ص140. تفسير الميزان ج2، ص246 و 248، طبع دارالكتب الاسلاميه و ج2 ص235 و 237، طبع جامعه المدرسين.
- رسالۀ اجتهاد و تقليد ص234 و 342 و 380.

