جلسه ۱۳۵
5یکی از مطالبی که رفقا بدانند چقدر مهم است، من بارها از مرحوم آقا رضوان الله علیه ميشنيدم نسبت به اجتهاد این بود که: فقیه تکلیفِ تربیت مکلّف بر عهدهاش است، این بر عهدهاش است، نباید بگوید این مسئله را فهمیدم، دیگر و گرنه هر کسی خودش میداند و خدا میداند و دیگر من اين را میگویم به من ارتباطی ندارد!
نه! این دارد از تو میشنود، و روز قیامت به گردن تو میگذارد، این را باید در نظر گرفت، که خودت چه میکردی؟ خودت که درد داری، نه. آنهایی که بیدردند، راحتند. با آنها اصلاً مشکلی نیست، راحتند و حسابشان هم مشخص است. آن فقیهي که خودش درد دارد، خودش یک چیزی سرش میشود، منظور من اوست. باید بداند همان کاری را که خودش میخواهد انجام بدهد همان را بردارد به مکلّف بگوید تو هم بكن1. و همان کاری را که از آن روی گردان است و ترس دارد و هراس دارد به مکلّف منتقل کند دیگر تو هم حواست جمع باشد، من این کار را نمیکنم، گرچه به حسب ظاهر میگویم دلیل بر منع و ردعي ندارم، به من نرسیده، این را به حسب ظاهر میگویم، ولی اتفاقاً این قضیه در مورد همین تکرار در عمره که بحث فعلی ماست، اين خیلی مسئلۀ مهمیهست. این جا به درد میخورد. یکی از مواردش است. این را باید به مکلّف منتقل کند که آقای مکلّف این حکم، حکمیاست که خود من به آن عمل نمیکنم ولی خودت میدانی. من به اینجا رسیدهام. اگر مکلّف رفت و عمل کرد چشمش چهار تا، دیگر به این ارتباطی ندارد. میگوید من گفتم خودم هم عمل نمیکنم. تو ميخواهي عمل كني، برو عمل كن. من به یقین نرسیدم، نسبت به حکم به یک جزم و به یک حصم نرسیدم، امّا حالا تو میخواهی بروی بكن، بكن! این وظیفه است. این وظیفه، وظیفۀ مرجع ـ مرجع که دیگر جنبۀ بالاتری داردـ وظیفۀ مجتهد است که اين را به اصطلاح روشن کند. وقتی که این طور شد آن وقت دیگر آدم میفهمد. میآیند از آدم یک سؤالی میکنند چه جوابی بدهد. توجه کردید!
- جهت اطلاع بيشتر بر اين موضوع، رجوع شود به رساله اجتهاد و تقليد، ص340

