جلسه ۱۳۷
3پس ما زنده از آنیم که این دنیا توشهای باشد برای آن طرفمان، برای این زندگی میکنیم و در این دنیا هستیم، آدم بهترین کار را در این دنیا انجام بدهد برای اینکه آنطرفش آبادتر باشد، آنطرفش وضعش بهتر باشد، بارش را کم کند، توبه کند و....
بعضیها در این دنیا هستند تا اینکه از بودن آنها دیگران نفع ببرند، اصلاً به خودشان کاری ندارند، خدا میخواهد به خودشان چیزی بدهد یا نه! یعنی یک سال دکتر میرود و زیر عمل میرود، زیر تیغ جراحی میرود، زیر هزار گرفتاری و درد و در بستر افتادن، زیر استخوان درد و کمردرد و دیسک وفلان و هزار تا چیز برای اینکه یک سال بیشتر بماند و دیگران بیشتر از این سفره استفاده کنند، آنها کجا هستند؟! ببینید تفاوت را. این همانی است که میخواهم عرض کنم که انسان به یک مرتبه می رسد که اصلاً از مرتبه وجوب و حرام و کراهت و اینها رد میشود، از اینکه چیزی برای خودش کسب کند رد میشود، از اینکه چیزی از این وجوب و حرمت و استحباب گیرش بیاید و در کیسهاش و جیبش بریزند رد میشود، میگذرد و عبور میکند.
ما نیستم، ما همین که بتوانیم در این دو روز دنیا گناه نکنیم، پدر مردم را درنیاوریم، ما همین را داشته باشیم از سرمان خیلی زیاد است، آنها همه پیشکش، حالا فقط یک حکایتی میکنیم، اینقدر هست که بانگ جرسی میآید! حالا انشالله خدا کم کم ما را به آن افقها هم آشنا کند، تصور میکنید؟! یعنی در این دنیا میماند و درد را به خود میخرد و وقتی میخواهد برود خدا به او عطوفت و رحمت میکند که او را میبرد، که دیگر بیشتر درد نکشد. چه خبر است! او که همه چیزش را برای این و آن داده، دیگر یک مقداری و يك حدی دارد. بالاخره خدا هم یک عطوفت و رحمتی دارد، یک حساب و کتابی هم هست! توجه می کنید!

