جلسه ۱۳۸
2نگاه کردیم ديديم درب مربوط به امام حسین علیهالسلام هیچ کس نیست، هر کس آنجا ميآید زود داخل میرود، گفتیم چرا قضیه اینطوری است؟! آنجا که نوشته برای امام حسین علیهالسلام زود میروند، اینجا بایستند سین جین و پرونده را ببینیم و ورق بزنیم و فلان؟ دیدیم این طوری نمیشود، خیلی باید حالا حالاها بایستیم و مثل اینکه ماها طول میکشد! رفتیم که میانبُر بزنیم! میانبر بزنیم و بریم از درب امام دیگر داخل برویم! درب امام صادق علیهالسلام خیلی طول میکشد، اینجا حساب و کتاب زیاد است! اوضاع ما هم خیلی خراب است. آنجا هفتاد هزار گناه را از یک آدم میبخشند از یک عالِم یک گناه را هم نمیبخشند!
ـ گفت: رفتیم آنجا تا آمدیم داخل برویم
ـ گفتند: بايست کجا میروی؟ تو برای اینجا نیستی باید آنطرف بروی!
ـ گفتم: بابا آنجا صف است.
ـ گفتند: خب ما هم میبینیم صف است بفرما برو.
ـ گفتم: حالا تبصرهای، استثنایی، هیچ ندارد؟
ـ گفتند: ابداً هیچ.
ـ به رضوانِ بهشت گفتیم سلام علیکم... دلش به حال ما سوخت.
ـ گفت: یک راه میتوانم به تو پیشنهاد کنم که بتوانی این وسط زیرآبی بروی آن را هم به کسی نگو ولی خلاصه به تو میگوییم، و آن اینکه یک روضه بخوانی، اگر یک روضه خواندی آن وقت تو را هم جزو صف امام حسین علیهالسلام به حساب میآوریم و رد میکنیم.
گفت من نشستم آنجا برای همان رضوان بهشت آنجا یک روضه خواندم.
ـ گفتند: خب حالا قبول شد، بلند شوو برو، ما هم داخل رفتیم.
ـ گفت: حالا میخواهم روضه بخوانم که یك وقتی در این دنیا روضه را خوانده باشیم. آنجا اینطوری نمیشود، خلاصه روضه را خواند و بعد گفت چایی درست کنید، چایی را آوردند و چایی خوردیم، چایی را که خورد دیگر صفا کرد! و به رحمت خدا رفت!
گفتیم ما یک روضههای چپ اندرقیچی خواندهایم! از این نظر آنجا اگر ـ البته اگر جهنم نبردندـ در صف امام صادق علیهالسلام بودیم، میرویم و میگوییم: ما که روضه خواندیم و دیدید! گر چه روضههايمان به جای مبکی، خندهدار بود! ولی در عین حال بالاخره روضه را که خواندیم.

