جلسه ۱۳۹
7کتابی، مدرکی، منبعی، اگر بود، میآورد. میگوید آقا مدرک من، الآن فلان روایت است و من میبینم نیست، خب شاید به فلان روایت رسیده در فلان جا، ولی وقتی نگاه میکنیم میبینیم دارد براساس همین روایات نظر و فتوا ميدهد که من الآن دارم ميدهم. حالا دویست سال زودتر آمده یا چهارصد سال زودتر آمده به من چه مربوط است؟! به من ارتباط ندارد، ارتباط به فهم من ندارد! باید این مسأله مورد نظر قرار بگیرد، بله افرادی که در خود زمان ائمه علیهم السلام بودند و خود آنها کیفیت استخراج معنا را از کلمات ائمه بیان کردند باید روی آنها نظر داد نه اینکه باز قول آنها حجت است نه! قول آنها به هیچ وجه حجت نیست، نه قول زراره نه قول ابيعمير، هیچ کدام! آن که حجت است فقط کلام معصوم است، فقط کلام معصوم، چهارده نفر حجت است و بس و بقیه هم هیچ کدام حجت نیست، توجه فرمودید؟ آن را اوّل باید گرفت.
لذا به جای اینکه انسان ابتدا برود تقریرات را نگاه کند، اوّل باید بیاید ببیند آن که امام فرموده چه بوده؟ آن که به دست آمده چیست؟ بعد وقتی که این شد حالا برویم سراغ کلمات بزرگان.
شاید آنها یک روش و بیانی دارند که ما نميدانیم، خب انسان استفاده میکند، از تقریرات آنها از کیفیت بیان آنها، شاید نحوه برخورد آنها و مواجهه آنها با این مطالب و روایات به نحو دیگری بوده که برای آنها یک همچنین حکمی پیدا شده است.
وگرنه در اکثر موارد ما اگر بخواهیم نظر بیندازیم ميبینیم اکثر این فتواها صرف یک إستحسانی است! می گوید: >اینطور به نظر ميرسد< خب برای من هم آنطور به نظر ميرسد، یا >ظاهر روایت این را دلالت میکند< نه، ظاهر روایت اتفاقاً آن را دلالت میکند، تا میبینید میگوید: «ظاهراً این» بفهمید چیست؟ دلیلی وجود ندارد، تا میبینید میگوید: >به نظر اینطور میرسد< بفهمید نه آقا خبری نیست، بروید سراغ فهم خودتان! تا میبینید یک فقیهی گفته که: >اینطور معلوم ميشود< بدانید که چیست؟ خبری نیست! بیمایه حکم کرده است. درست شد؟

