جلسه ۱۴۱
توضیحات:
وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - نکتهها و گفتههای استاد - 1435-02-12
جلسه ۱۴۱
8آن کسی که این قدم را برداشت، برد. این کار همان کاری است که یک دفعه میبینید باندازه شش ماه نماز شب است. حضرت فرمودند: من میخواهم برنده باشم، لذا من صبح زودتر آمدم که من بروم و اقدام کنم. اینها با رفتارشان دارند به ما یاد میدهند.
شما یک دفعه از یک شخصی و یا یک کتابی این مطلب را متوجه میشوید، یک دفعه یک نوری به قلبتان میزند، توجه میکنید؟ یک نوری به قلبتان میزند و میبینید که چقدر سبک هستید، چقدر برای این مسأله آمادگی دارید، با خودتان میگویید: ها! بین من و بین فلانی کدورت است من هم میروم همین کار را انجام میدهم و واقعاً هم نیتتان به همین است، واقعاً هم نیتتان روی این قضیه هست احساس راحتی میکنید، احساس روشنایی میکنید، احساس ابتهاج و انبساط میکنید، يعني یک حالت انبساطی در نفس نسبت به این قضیه احساس میکنید. بنا را بر این میگذارید که فردا بروید، فردا که میشود همین که نزدیک ظهر میشود میبینید آنچه که دیشب دیدید الان درون شما نیست، آن حال نیست. اینجا باید چه کار کنید؟ باید بروید. این که الان میبینید آن حال دیشب نیست، یعنی الان برایتان آن حالت سبکی و راحت انجام دادن الان برایتان پیدا نمیشود، ولی در عین حال درست هم هست، یک وقت نگویید اصلاً آن تصوری که دیشب کردم اشتباه بوده، انسان گاهی اوقات در تحت احساسات قرار میگیرد، یک وقتی هم میگویید نه احساساتی در کار نیست، دو دوتا؛ چهارتا.
خب این کدورتی که پیدا شده، یک کدورتی که براساس یک مسائل شخصی بوده و مسائل شخصی هم که اصلاً قابل بحث نیست. ولی وقتی بر اثر یک مسائل عقیدتی است، آدم کدورت پیدا کرد، میخواهد پیدا بکند، بکند. قضیه، قضیۀ عقیدهای است. یک وقتی قضیه شخصی است، قضیه شخصی ارزشی ندارد که انسان این کدورت را بخواهد نگه دارد. خیلی فرق است، آدم نباید بگذارد که شیطان بیاید و قضیه را عقیدتی بکند. باید مواظب باشد اگر مسأله، مسأله شخصی است حسابش را از یک قضیه اعتقادی و یک راه و روش خلاف جدا کند، نگذارد شیطان آن را داخل در این فایل و در این پرونده قرار بدهد، هر کدام فایل خودش جدا، آن جدا برای خودش و این هم جدا برای خودش. حالا وقتی که یک همچنین مطلبی احساس شد شما چه کار میکنید؟ میبینید که آن حالی که دیشب یا صبح یا ظهر داشتید همان موقع راه میافتادید و لباس میپوشیدید و یا علی میگفتید و یک ماشین میگرفتید و میگفتید بروم منزل فلانی و آشتي کنیم. ولی الان میبینید آن حال را ندارید، الان باید بروید و انجام بدهید. اگر آن موقع میرفتید انجام میدادید، آن قدر که الان با سنگینی انجام میدهید بُرِش نداشت! این برش برایتان میآورد، این جلو میبرد. نه اینکه برش نداشت، برش داشت اما کم بود، چرا؟ چون حال شما هم ضميمهاش بود، فقط بر اساس عقلانیّت و بر اساس فهم، کار را نمیکردید. نفس هم در این قضیه گرچه راه حقی را دارد انتخاب میکند ولی خود نفس بر انجام این مسأله تمایل دارد، اشکال ندارد ممکن است خود نفس بر انجام یک امری خیلی تمایل داشته باشد مثلا این ازدواجهایی که انجام میشود مگر مستحب نیست؟ آدم برود ازدواج کند و زن بگیرد، مثنی و ثلاث و رباع و خماس و سداس! - این بقیهاش را ابوهريره گفته است- حالا در این دنیا چه کسی بر اساس خدا و پیغمبر زن میگیرد؟ یا کدام زنی میگوید بر اساس اینکه چون تنهایی خوب نیست من شوهر میکنم! و گرنه اگر مسائل اقتصادی و خلاصه در مطالب دیگر مشکلی نداشته باشد میگوید مگر مجبوریم برویم شوهر کنیم. برو و نرو، غذا درست کن و نکن و چه کار بکن و نکن، توجه کردید؟ آن هم که میخواهد زن بگیرد براساس آیه قرآن که میفرماید:﴿ وَ مِنْ آيٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْكُنُوا ﴾ ﴿الروم، 21﴾، به خاطر روایت مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ 1 اصلاً نمیداند روایت از چه کسی هست و چه هست، از پیغمبر است یا از کس دیگر، میگوید فعلاً بايد برویم زن بگیریم، حالا میرود این کار را میکند و ثواب هم به او میدهند. بالاخره این امر مستحب است.
- من لا يحضره الفقيه ج3 ص383.

