جلسه ۱۴۱
4خودمان داریم میبینیم آن کسی که به درد میخورد این است و اگر این نباشد هزار تا هم باشند چه فایدهای دارد؟ همه در یک حدّ و در یک سطح و در یک فضا هستند، همه در یک فضا هستند، مشخص است، مشخص است دیگر، فضا مشخص است که در چه وضعی هستند، امّا آن کسی که باید به درد بخورد آن یک مسائلی هم دارد. شیرینی تنها و حلوای تنها هم نیست دیگر. باید یک جوری و یک قسمی، نه آنطوری است که بخواهد خودش را ول کند و برود و اصلا فرض کنید بیخیال همه چیز و از دیوار بالا برود و عرق و ورق و نمیدانم ساده و باده و همه را در کنار هم قرار بدهد، نه آنطور میتواند مسأله را رها کند و نه میتواند اینطور. این وسط یکجا میخواهد هم بگوید که ما هستیم و هم بگوید که ما نیستیم.! همۀ اینها شیطان است که چطور روز و شب آدم را اینطوری به باد میدهد. روز و شب اگر اینجا باشد به صلاحش است، حرکت میکند امّا این روز و شب صرف در یک فضاهایی میشود امشب نگاه میکنید یکسال گذشت همان خری بود که هست! دو سال گذشت باز همان یابویی بود که بود، سه سال گذشت هیچ تفاوتی نمیکند! افکارش همان است، تصرفاتش همان است، جمعبندیهایش همان هست، تصمیمگیریها و سلیقهها همه همان است، حالا گاهی اوقات بدتر هم میشود نه اينكه همان است، توجه میکنید؟ این همان است.
امّا اگر بیاید در یک فضایی قرار بگیرد که حرکت به او بدهد و نایستد، حرکت به او بدهد و فکرش را عوض کند و براساس تغییر فکر، نفسش عوض شود، تمایلاتش تغییر پیدا کند و خصوصیات و صفات و ملکاتش همه تغییر کند، آن یک چیزی است، حالا هر کسی میخواهد باشد، هر شخصی که میخواهد باشد. وقتی که آدم در این زمینه به بعضی چیزها دل میبندد و دل خوش میکند؛ همهاش آن مسألهای است که بارها گفتم مسألۀ کیفیت شکلگیری نفس است، آن را باید ببینیم که چطوری شکل گرفته است.

