لزوم توأم بودن مباحث علمی با مباحث عملی
3مطلب دیگر راجع به عزاداری است که خیلی عزاداری میکرد، من از بچگی به یاد دارم که تکیه و دستۀ طیّب در قسمتهای جنوب طهران معروف بود.
ایشان میفرمودند که اگر این افراد باباشمل و لوطی و امثالذلک نبودند، تابهحال اثری از دین باقی نبود و اینگونه افراد تابهحال دین را نگه داشتند و این جملهای بود که بر ما مشکل بود. آن موقع بچه بودیم و خیلی با مسائل سروکار نداشتیم، آشنا نبودیم اما بعدها وقتی که از مسائل بیشتر مطّلع شدیم، فهمیدیم که تمام این دیانت و اظهار تبلیغ، تظاهر است؛ وقتی که پای عمل و استقامت [پیش] بیاید هیچکس نمیایستد، هیچکس این مسائل را تحمل نمیکند، هر کسی بهدنبال منافع خودش است!
یکی از چیزهایی هم که ایشان میفرمودند و من از ایشان بارها شنیدم، این بود که در انقلاب سنۀ 42، ـ من در آن موقع هفت یا هشت سال داشتم ـ همۀ افراد از این انقلاب حمایت کردند؛ خیلیها حتی از شهربانی، ارتش و پاسبانها اظهار آمادگی کردند، خلاصه گفتند که ما پشت سر شما هستیم و حتی افراد بیحجاب و خانوادههای بیحجاب هم آمده بودند! یک دفعه هم از ایشان تعبیری شنیدم که حتی زنهای کذایی هم گفته بودند! یعنی خلاصه همه آمده بودند و از این مسئله حمایت میکردند و تنها صنفی که در مقابل ما ایستادند و کمر ما را شکستند و به انحاء وسائل چوب لای چرخ ما گذاشتند، طبقۀ روحانیون بودند! البته استثناء دارد، افرادی با ایشان همراه بودند. خلاصه میفرمودند که بهطورکلی ما را خسته کردند و از نَفَس انداختند و کمر ما را شکستند.
[منبابمثال] وقتی قرار بود که جریانی انجام شود، یکدفعه فلان شخص در فلان مسجد مخالفت میکرد و میگفت که نه! در این امور باید یک جریان همگانی باشد، یعنی باید اجماع باشد تا کار پیش برود ولی هیچکس مصلحت خودش را فدای مصلحت کلی و مصلحت اسلام نکرد و این خیلی چیز بود! تا اینکه بالأخره مسائل بهنحوی پیش رفت و جریاناتی پیش آمد که دیگر ایشان از قضایا فاصله گرفتند که خود آن هم داستان مفصلی دارد.

