اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم احرام از میقات

0
فقه
فقه

وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - 1435-07-18

لزوم احرام از میقات

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  •  

  • هر کسی براساس خیال خودش با افراد ارتباط دارد، حالا آیا این خیال منطبق با آن واقع است یا نه؟! آن مطلب دیگری است.

  • یکی از دوستان می‌گفت:

  • ما خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ رفتیم، نشستیم و صحبت کردیم و اولین مجلسی بود که ما ایشان را می‌دیدیم. ایشان مدتی سرشان به زیر بود و بعد سرشان را بلند کردند و فرمودند: «شما که به اینجا آمده‌اید، لابد به‌دنبال مطلبی هستید.» من گفتم که بله، مطلبی را احساس کرده‌ایم و به همین جهت به اینجا آمده‌ایم، چون می‌بینیم که این مطلب در جای دیگر نیست. ایشان فرمودند: «مطلبی را به شما بگویم که تا وقتی با ما هستید آن را فراموش نکنید! آیا گوسفند دیده‌اید؟! گوسفند را می‌خرند، ذبح می‌کنند، قربانی یا عقیقه می‌کنند، این گوسفند اجزائی دارد، سر، دست، کتف، پا و پوست دارد و این گوسفند را قربانی می‌کنند و گوشتش را تکه‌تکه می‌کنند و یک کیلو از آن را به این همسایه، به آن همسایه، به خواهر، برادر و همین‌طور رفیق می‌دهند. گوسفند را ده یا بیست یا سی تکه می‌کنند و گوشتش را پخش می‌کنند، دل و جگرش را هم به یکی می‌دهند، کله و پاچه‌اش را هم به دیگری می‌دهند، پوست و دل و روده‌اش را هم قصاب می‌برد. روده‌اش را برای نخ بخیه ـ چون جذب می‌شود ـ و از این قسم کارها می‌برند و خلاصه دیگر هیچ چیزی از آن نمی‌ماند و بعد هم آن چیزهایی که روی زمین است مثل خون و کثیفی‌ها و چیزهای دیگر را می‌شویند و جارو می‌کنند. شما بعد از یک ساعت که می‌آیید، هیچ اثری از آن گوسفند نمی‌بینید و می‌بینید که این گوسفندی که تابه‌حال بع‌بع می‌کرد، هیچ اثری از آن نیست. شستند و تکه‌تکه کردند و قسمت کردند و حتی یک تار از پشمش هم نمانده است، تمام شد و رفت! این گوسفند می‌گوید: من چه شدم؟! شما که همۀ اجزای ما را تکه‌تکه کردید، کله و پاچۀ ما را به یکی دادید و گفتید که آن را درست کن و بعد هم بپز و بخور. دل و جگرمان را هم که به یکی دادید، روده و پوستمان را هم که قصاب برداشت و گوشت‌های ما را هم به همسایه و قوم‌وخویش دادید و همۀ اجزاء من تمام شد. پس من این وسط چه نقش و چه محلی از اعراب داشته‌ام؟! چرا کسی سراغ من نیامد؟! یعنی چرا کسی سراغ آن نفس حیوانی و فَصلِیّت خود گوسفند که هویّت او را تشکیل می‌دهد، نرفت و به آن توجه نکرد؟! یکی به گوشت من، یکی به دل و جگر من و یکی به کله و پاچۀ من نگاه کرد اما چه کسی به خود من نگاه و توجه کرد؟! همۀ اینها را گوسفند می‌گوید!