اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم احرام از میقات

0
فقه
فقه

وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه - 1435-07-18

لزوم احرام از میقات

3
  • (بعد آن شخص می‌گفت که ایشان به من فرمودند:) من به آنچه از تو کار دارم که کسی تابه‌حال به آن کار نداشته است و به هیچ‌چیز دیگرت کار ندارم؛ نه به سوادت کار دارم، نه به موقعیتت، نه به بیاوبرو، نه به رفقایت که مثلاً بگویی: من فلان رفیق را دارم. نه به قوم‌وخویشانت کار دارم و نه به پدر و مادرت کار دارم. تو الآن پدر داری، مادر داری، خاله داری، عمه داری، به من چه ربطی دارد؟! هر کسی برای خودش زندگی می‌کند و کارش را انجام می‌دهد؛ من به آنها کار ندارم. اینکه چقدر کتاب داری، ربطی به من ندارد، من هم کتاب دارم و نیازی به کتاب‌های تو ندارم و بیشتر از تو هم دارم! اینکه چقدر رفیق داری به من چه ارتباطی دارد؟! من به هیچ‌چیز کار ندارم، من به خود تو کار دارم که کسی به آن کار ندارد.»

  • یکی از اشعارکلیدی دیوان مولانا

  • الآن که در راه می‌آمدیم ـ واقعاً مولانا تمام مثنوی را در همان یک صفحۀ اول آورده است و در صفحات بعد شروع به شرحش کرده است، صفحۀ اول خیلی عجیب است ـ به دوستان گفتم که این شعر مولانا یکی از اشعار کلیدی دیوان مولاناست که این یک شعر خیلی می‌تواند زندگی انسان را متحوّل کند.

  • تمام مردم براساس توهمات، تخیلات و اعتباریات با ما سروکار دارند و به‌طورکلی نظام ارتباطات همین است. توجه می‌کنید؟! به همین قضایای عادی نگاه کنید، طرف در خیابان راه می‌رفت؛ سلام می‌کرد و برای آدم سخت بود تا جواب سلامش را که واجب است بدهد، حالا یک موقعیت پیدا می‌کند، نود درجه کله را پایین می‌برد که عمامه‌اش می‌خواهد در جوی بیفتد! این همین شخص بود، فقط یک میز به او دادند، این همان شخصی بود که جواب سلامش را نمی‌دادی و شأنت اقتضاء نمی‌کرد که جواب سلامش را بدهی! حالا چنان کله را پایین می‌برد که ممکن است عمامۀ او بیفتد! این همان از ظن خود شد یار من است. من که همان بودم و فقط یک میز به من دادند، یک صندلی به من دادند و چیزی اضافه نشد، تا دیروز اصلاً این آدم آن شخص را نگاه هم نمی‌کرد، حالا چون در یک انتخابات رأیی آورده است و کاره‌ای شده است، باید دو ماه زودتر بروی، وقت بگیری و هزارتا وسیله ...! هر کسی از ظن خود شد یار من!