موضوعیت داشتن مواقیت برای احرام
3تصریح علاّمه طهرانی به شاگردی مرحوم آقای حداد رضوان الله تعالیٰ علیهما
من به یاد دارم که همیشه در جیب مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ یک دفترچه بود و اکثراً وقتی پیش استادشان بودند حتی تا آن صباح آخر عمر و آن سفری که داشتیم و من حدود هفده سالم بود، [در جیبشان یک دفترچه بود].
این خیلی عجیب است که واقعاً بعضیها چطور میگویند که ایشان تصریح به شاگردی آقای حداد نکردهاند! من بارها از ایشان شنیدهام که میفرمودند: «استاد من مرحوم حداد است»، آن هم نه از باب تواضع بلکه از باب واقعیت.
جالب است که همه بدانند، یکی از رفقا که در یکی از شهرستانها بود و الآن هم در قید حیات است، میگفت: «من در آن سالی که به مشهد مشرف شده بودم خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ رسیدم و گفتم که آقا من میخواهم با شما بیعت کنم و آنچه از امر و نهی که میفرمایید، سمعاً و طاعتاً بپذیرم، به ایشان دست دادم، ایشان فرمودند: «نهخیر، شما با استاد من که الآن در قید حیات هستند، بیعت میکنید و من به نیابت از طرف ایشان با شما مصافحه میکنم»؛ تصریح بر اینکه شما در این بیعت، با استاد من بیعت میکنید. توجه میکنید؟! آنها میگویند که ده سال بعد از ارتباط با ایشان، باهم رفیق شدند. ده سال قبل را چه میدانیم؟! خب ده سال بعدش را هم چه میدانید؟! اگر ده سال بعد رفیق بودند و شاگرد نبودند پس چرا به دستورات آقای حداد عمل میکردند؟! اگر قضیۀ ده سال قبل است پس چرا ما میدیدیم تا آخر عمر به دستورات استادشان عمل میکردند ـ نه فقط ده سال ـ بلکه آن زمانی که ما ایشان را در آن سفر مکه زیارت کردیم سالهای سال از این مسائل گذشته بود و حتی در سفری که به دمشق رفته بودند و [ایشان را] زیارت کرده بودند. مطالبی که نوشتند و اصلاً آمدنِ ایشان به مشهد به دستور آقای حداد ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بوده است و بعد از آن آقای حداد به شخصی که الآن در قید حیات است، فرموده بودند: «چرا فلانی به مشهد نمیرود؟! مگر من نگفته بودم که به مشهد برود؟!» آیا کسی که رفیق است اینگونه حرف میزند؟! حالا اگر رفیق است بسیار خوب، ما نمیگوییم که رفیق نبودند ولی رفیق که دستور نمیدهد. مثلاً امیرالمؤمنین علیه السلام بفرمایند: «چون پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، برادر من است به پیغمبر دستور میدهم که اگر این کار را بکنید خوب است و این کار به صلاح شما است یا این ذکر را بگویید!» ما که همیشه از آنطرف دستور میدیدیم! اگر خدا یکخرده عقل دهد، فکر میکنم که همۀ مشکلات حل شود. إنشاءالله خدا فهم بدهد.

