کیفیت حج نیابی (1)
توضیحات:
حج نیابتی - کیفیت حج نیابی (1) - نکتهها و گفتههای استاد: بحث تشیّع مامون - 1435-12-06
کیفیت حج نیابی (1)
10در قسمت دوم معاویه و خلفا نیستند اما مأمون هست، یعنی مأمون به اینکه این مطالب درست است، تظاهر میکند. در اینجا این شخص شیعه میشود یعنی تظاهر به مبانی تشیع میکند. در قسمت اول که شناخت است، بین یهود، سنی، نصاریٰ، گبر، ملحد، کمونیست و اینها تفاوتی نیست.
قسمت سوم قسمت التزام است، اینجا است که شیعۀ صالح از شیعه طالح افتراق پیدا میکند. آن شیعهای که در میان خودمان است، چرا راه دور برویم؟! معمّم، مبلّغ دین پیغمبر و با علمِ به اینکه مطلبی را میداند باز هم خلاف میگوید، این با معاویه چه فرقی میکند؟! با مأمون چه فرقی میکند؟! من اصلاً از شما سؤال میکنم، ما الآن شیعه هستیم و میدانیم که پیغمبری بوده، علی بوده و فرزندانی داشته است و همه را طبق همانگونه که هست میدانیم و تظاهر به این مسئله هم میکنیم، تظاهرش چیست؟ تظاهرش این است که بالای منبر صحبت میکنیم و حرف میزنیم، ای مردم! سنی داریم، شیعه داریم، علی داریم، اینطور کردند، آنطور نکردند، این کارها را میکنیم. امیرالمؤمنین چهکار کرد؟! به انس بن مالک میفرمایند: «بلند شو و شهادت بده بر اینکه این قضیه اتفاق افتاده است.» انس میگوید که یا علی، پیری حافظۀ من را ازبین برده است!1 حضرت میفرمایند که پیری حافظهات را ازبین برده است یا نفاق و حقهبازی تو؟! اگر پیری تو است ـ تفصیلاتش از من است ـ که کاری با تو ندارم اما اگر نفاق و حقهبازی تو است، ـ زبان حال امیرالمؤمنین است ـ خدا چشمانت را بگیرد و [صورتت] به پیسی درآید! یکدفعه خدا هم همینطور کف دست او گذاشت، همینطور عمامهاش را پایین میآورد، دیدهاید که بعضی عمامۀ خودشان را پایین میآورند و تا اینجا میگذارند. انس هم عمامهاش را پایین میآورد ولی اینقدر سفیدی آمده بود که پیدا بود.
آن کسی که عمامه دارد، منبر میرود، تبلیغ میکند و میداند حرفی را که میزند دروغ است ولی دوباره میگوید، این شخص با انس چه فرقی میکند؟! هیچ فرقی ندارد. با معاویه چه فرقی میکند؟! مگر معاویه نمیدانست؟! مگر معاویۀ بیپیر وقتی حرفی از علی میزدند اشک از چشمانش درنمیآمد؟! به دروغ که درنمیآمد! گریهاش میگرفت. همین مأمون روضۀ امام رضا علیه السلام را که میخواندند گریه میکرد و میگفت که من میدانم علی بن موسی علیهما السلام چه کسی بوده است، شما اطلاع ندارید و نمیدانید. خودش امام رضا را کشته است، آنوقت عزاداری میکند! آن شخص عمامه به سر، با مأمون چه فرقی میکند؟! جداً چه فرقی میکند؟! حالا ما شیعه هستیم و منبر هم میرویم، آن تشیع و دنبالهروی بر سرمان بخورد، لذا مأمون شیعه بود و تظاهر به این مسئله هم میکرد، اصلاً ابوبکر را آدم نمیدانست و قبول نداشت.
- اسرار ملكوت، ج 1، ص 55 و 56:
«در كتاب أنساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البِلاذُرى، در جزء اوّل، در فضائل اميرالمؤمنين عليهالسّلام مذكور است:
قالَ عَلِىٌّ عَلَى المِنبَرِ: «نَشَدتُ اللهَ رَجُلًا سَمِعَ رَسولَ اللهِ صَلَّى اللهُ علَیهِ [و آله] و سَلَّمَ یقولُ یومَ غَدیرِ خُمٍّ: ”اللهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ“ إلّا قامَ فَشَهِدَ!»
و تَحتَ المِنبَرِ أنَسُ بنُ مالِكٍ و البَراءُ بنُ عازِبٍ و جَرِیرُ بنُ عَبدِاللهِ، فَأعادَها فَلَم یجِبهُ أحَدٌ [مِنهُم]. فَقالَ: «اللهمَّ مَن كَتَمَ هَذِهِ الشَّهادَةَ و هُوَ یعرِفُها فَلا تُخرِجهُ مِنَ الدُّنیا حَتَّى تَجعَلَ بِهِ آیَةً یعرَفُ بِها!»
قالَ [أبووائل]: «فَبَرِصَ أنَسٌ، و عَمِىَ البَراءُ، و رَجَعَ جَرِیرٌ أعرابِیًّا بَعدَ هِجرَتِهِ فَأتَى السَّراةَ فَماتَ فى بَیتِ امِّهِ بِالسَّراةِ.»
روزى أميرالمؤمنين عليهالسّلام بر فراز منبر فرمودند: «خداى را شاهد مىگيرم درباره هر كسى كه اين جمله رسول خدا را در روز غدير خمّ از آن حضرت شنيده است، برخيزد و به آن كلام شهادت دهد! و آن جمله اين است: ”خدايا دوستدارِ آن كس باش كه على را دوستدار باشد، و دشمن باش كسى را كه دشمن على باشد!“
از جمله افرادى كه پاى صحبت آن حضرت نشسته بودند، يكى أنس بن مالك، و ديگرى بَراء بن عازِب، و نفر سوّم جَرير بن عبدالله (بجلّى) بودند (كه هر سه در روز غديرخمّ در آن اجتماع تاريخى حضور داشته و همه كلام رسول خدا را شنيده بودند). امّا هيچكدام برنخاستند و شهادت بر كلام رسول خدا ندادند. أميرالمؤمنين عليهالسّلام دو مرتبه كلام خود را تكرار نمود ولى باز ايشان متنبّه نگشتند و به شهادت برنخاستند. در اين هنگام أميرالمؤمنين عليهالسّلام عرضه داشت: «پروردگارا! هر كس اين كلام را از رسول خدا شنيده و تعمّداً كتمان شهادت را مىنمايد، قبل از وفاتش او را به بليّهاى مبتلا ساز كه عبرت سايرين گردد!»
به واسطه دعاى حضرت، انس بن مالك به مرض برص و پيسى دچار گشت، و براء بن عازب كور شد، و جرير بن عبدالله از مدينه روى برتافت و به گروه خوارج ملحق شد و در منزل مادرش در سَرات وفات يافت.»
- اسرار ملكوت، ج 1، ص 55 و 56:

