اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

کیفیت حج نیابی (3)

14٬066
فقه
حج نیابتی

حج نیابتی - کیفیت حج نیابی (3) - 1435-12-16

کیفیت حج نیابی (3)

توضیحات:

حج نیابتی - کیفیت حج نیابی (3) - 1435-12-16

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

کیفیت حج نیابی (3)

4
  • گاهی از اوقات اتفاق می‌افتد که مولا تحصیل مقدمات را بأیِّ‌نحوٍکان نمی‌پذیرد و قبول ندارد و می‌گوید که من مقدمات را به این نحو قبول دارم مثلاً وقتی که می‌خواهی این نامه را به فلان شخص در فلان‌جا برسانی، با ماشین فلان شخص و به‌اتفاق فلانی حرکت کن همین‌طور سوار اتوبوس نشو تا بروی. گرچه الآن متعلق امر در اینجا ایصال رساله به آن شخص است و اگر با اتوبوس یا ماشین شخصی، طیاره یا قطار باشد فرقی نمی‌کند اما مولا می‌گوید که حتماً می‌خواهم شما با قطار بروید حالا به‌خاطر اینکه مثلاً ایمنی‌اش بیشتر است یا نظر خاصی دارد؛ یعنی دو امر در اینجا تعلق گرفته است: یکی به نفس ایصال رساله و یکی هم به مقدمه‌ای که آن مقدمه باید به این کیفیت انجام شود که در اینجا دو جنبه مورد لحاظ قرار می‌گیرد و مواردش در احکام متفاوت است یعنی ما متفاوت می‌بینیم.

  • یک وقت تحصیل مقدمه به‌عنوان جزء موضوع برای تعلق تکلیف است و آن در جایی است که خود علم ـ مرحوم آخوند1 هم در ابتدای مبحث علم متعرّض این مطلب شده‌اند ـ جزئی برای تحقق موضوع یا تمام‌العلة برای تحقق موضوع قرار می‌گیرد اما یک وقت خود علم جنبۀ طریقیت و کشفیت دارد، نه اینکه جزء‌الموضوع باشد، لذا در بحث رؤیت هلال روایات و ادلّۀ مختلفی راجع به تعلق صیام و وجوب ترک صیام وجود دارند مثلاً «فَصُومُوا لِرُؤْیَتهِ وَ أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِهِ»2 یا «إتمام ثلاثین»3 که در آنجا برای انسان یقین حاصل می‌شود که ماه سی و یک روز نمی‌شود؛ ماه یا بیست و نُه روز است یا سی روز، معنا ندارد که سی و یک روز باشد. لذا از اینجا می‌فهمیم که منظور شارع یقین به دخول شهر است نه اینکه روی رؤیت یک عنایت خاص داشته باشد اگر روی رؤیت عنایت خاص داشت حتی اتمام ثلاثین هم برای دخول شهر جدید کفایت نمی‌کرد؛ چون در روایت دارد که «أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِهِ». اگر ما بخواهیم موظف بر نقل لفظی و تمرکز بر خصوص نقل داشته باشیم یعنی «فَصُومُوا لِرُؤْیَتهِ وَ أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِهِ»، دیگر اتمام ثلاثین در اینجا معنا ندارد، حالا می‌خواهد ثلاثین باشد یا نباشد.

    1.  كفاية الأصول، ج 1، ص 263:
      «الأمر الثالث : إنّه قد عرفت أن القطع بالتكلیف أخطأ أو أصاب، یوجب عقلاً استحقاق المدح و الثواب، أو الذم و العقاب، من دون أن یؤخذ شرعاً فی خطاب، و قد یؤخذ فی موضوع حكم آخر یخالف متعلقه، لا یماثله و لا یضاده، كما إذا ورد مثلاً فی الخطاب إنّه (إذا قطعت بوجوب شیء یجب علیك التصدق بكذا) تارةً بنحو یكون تمام الموضوع، بأن یكون القطع بالوجوب مطلقاً ولو أخطأ موجباً لذلك، و أخرى بنحو یكون جزأه و قیده ... .»
    2.  تهذيب الأحكام، ج 4، کتاب الصیام، باب 41، ص ۱6۱، ح 26.
    3.  تهذيب الأحكام، ج 4، کتاب الصیام، باب 41، ص ۱5۸، ح 12:
      «محمّدِ بنِ قیسٍ عن أبی‌جعفرٍ علیه السلام قال: قال أمِیرُ المُؤمِنِین علیه السلام: ”إِذا رأیتُمُ الهِلالَ فأفطِرُوا أو شَهِدَ علیهِ عدلٌ مِن المُسلِمِینَ و إِن لَم تَرَوُا الهِلالَ إِلاّ مِن وسطِ النّهارِ أو آخِرِهِ ف‍ ﴿أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِ﴾ فإِنْ غُمَّ عَلیكُم فَعُدُّوا ثَلاثِینَ لیلةً ثُمَّ أفْطِرُوا“.»
/ 380