بیان مُخ و اساس شریعت
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
یکوقت به درس اخلاق بنده خدایی میرفتیم ـ جوانتر از الآن بودیم، حالا هم پیر نشدیم!! ـ و ایشان ما را به نماز شب توصیه میکرد و میگفت:
یک آدم عادی و محلی زمین مدرسۀ مروی را داد و همۀ آقایان معروف و علمای طهران و اینطرف و آنطرف را جمع کرد که کلنگ مدرسه را بزنند، وقتی جمع شدند، به میان آنها آمد و گفت: «هر کسی که از اول بلوغش تا الآن حتی یک شب نماز شب او فوت نشده است، باید کلنگ اینجا را بزند!»
هیچکس نیامد، همه ایستادند و بعد خودش رفت و کلنگ آنجا را زد.
اگر من آنجا بودم به او میگفتم که کلنگ اینجا را باید کسی بزند که از پنجسالگی تا الآن نماز شب او فوت نشده باشد! گفتم که ما یک شب، نماز شب نخواندیم! همۀ اینها بازیهای نفس است که به این شکل جلوه میکند. مرتیکه! نماز شب خواندی که خواندی، حالا چرا باید به همه بگویی که از اول بلوغ تا الآن، نماز شب من فوت نشده است؟! یعنی میزان تقرب به خدا برای کسی که کلنگ میزند نماز شب است؟! خود این نماز شب بزرگترین بُت برای تو شده است و بهجای اینکه تو را به خدا نزدیک کند فرسنگها دور کرده است. آن کسی که نماز شب را با اخلاص خوانده است باید بیاید، خودت در عقب صف هستی یا جلوی صف؟! خیلی از اوقات مسئله به این نحو برای آدم مشتبه میشود. آن آقا هم ما را نصیحت میکرد که از این قبیل افرادی هم بودند که از هنگام بلوغ نماز شب آنها فوت نشد!
یک وقت عبارتهای عجیبی در صحبتهای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بود من گاهی گوش میدادم، الآن مدت خیلی زیادی است که توفیق شنیدن صدا و صحبتهای ایشان از ما سلب شده است، خیلی هم دلم میخواهد که این ممارست را داشته باشم ولی خیلی وقت است که این توفیق را نداشتهام.

