بیان مُخ و اساس شریعت
4حالا بهحسب ظاهر اگر ما برای نمازمان عزت و احترام قائل نباشیم که بخواهیم پیغمبر را از خواب بیدار کنیم، حداقلش این است که در همان حال میخوانیم؛ این خیلی چیز عجیبی است که چطور انسان باید بداند که مفهومِ حقیقت و مغزای شریعت چیست و این ملاکات چگونه موجب تبدل، تغیّر و تحول احکام میشود.
اگر چنین قضیهای برای پدر یا مادر شما اتفاق افتاده است که فرض کنید شما باید بالای سر آنها باشید یا خوابشان برده است یا طوری که شما نمیتوانید [نماز بخوانید]، وظیفۀ ما در اینجا این است که در همان حال بخوانیم حتی انسان ایمائاً بخواند، وظیفه هم این است: الله اکبر ... در هروقتی وظیفه یک چیز میباشد، اینطور نباشد که مثل بعضیها بگویند که احتیاط این است که بعد هم قضا کنند. چه احتیاطی؟! هیچ احتیاطی نیست.
بنده در حالتی بودم که اصلاً نمیتوانستم تکان بخورم! اصلاً قبلهاش هم معلوم نبود، دیدم که وقت نماز صبح است، نمیتوانستم بدنم را تکان دهم و حتی نمیتوانستم دستم را روی چیزی بهعنوان تیمم بزنم؛ چون هیچ اختیاری نداشتم، همانطور نماز صبح را خواندم، زبانم که کار میکرد، از گردن به پایین هیچکار نمیکرد، زبانم میچرخید و بعد هم قضا نکردم، تکلیفم در آنوقت همان بود تا حالا هم قضا نکردم!
اما اینکه حالا امیرالمؤمنین چطور حتی این کار را نکردند؛ لابد حضرت مرتباً احتمال میدادند که شاید فرصتی باشد؛ چون اگر قطعاً حضرت بدانند که نماز قضا میشود تکلیف این است، تکلیف همینطور است که ایمائاً بخواند، حالا برای چه حتّی اللهاکبر هم نمیگوید که پیغمبر بیدار شود؛ در همان حالی که نشستهاند، آهسته نماز هم بخوانند ولی معلوم میشود که حضرت احتمال میدادند که رسول خدا از خواب بیدار میشوند و نماز را به همان [صورت] عادی خودش میخوانند ولی یکمرتبه در بزنگاهی پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از خواب بلند شدند و دیدند اگر بخواهند نماز را بخوانند قضا خواهد شد؛ قضا نشده بود ولی در شُرف قضا شدن بود.

