اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیان مُخ و اساس شریعت

0
فقه
فقه
حج نیابتی

بیان مُخ و اساس شریعت

5
  • حالا نکته اینجاست که می‌فرمایند: «یا علی، نماز خوانده‌ای؟!» حضرت می‌فرمایند: «نه، نخوانده‌ام» حضرت فرمودند: «پس بخواه که خورشید بایستد تا تو نمازت را اداء بخوانی» ـ البته نمی‌دانم چنین جمله‌ای هست یا نه که وصی نباید نمازش قضا شود مثل اینکه چنین جمله‌ای داریم، بنده متیقّن نیستم ولی به نظرم چنین مسئله‌ای هست البته داریم وصی نباید در زمینی که مثلاً خصوصیاتی داشته باشد [نماز] بخواند1 ولی یکی از آنها این هم است ـ امیرالمؤمنین علیه السلام بلند شدند و خواستند ... حالا شاید علتش این است که مردم بفهمند این شخص کیست؛ آن کسی که چنین وضعیتی دارد، دنبال چه کسی باید رفت؟! دنبال این شخص باید رفت یا سایر افراد؟!

  • بالأخره باید علامت‌هایی باشد که مردم بدانند، همه چیز برای افراد از طریق قوای عقلانی و ادراکات نفسی حاصل نمی‌شود، اینها چیزهایی است که برای هر کسی در هر مرتبه‌ای که هست، حجت تمام است. سلمان، اویس و امثالهم به ردّالشمس و قلعۀ خیبر و امثال‌ذلک نیاز نداشتند، اینها به امیرالمؤمنین یک نگاه می‌کردند تا انتهای قضیه را می‌خواندند ولی این مسئله برای همه که نیست؛ افراد از منظر درک و شعور متفاوت هستند و امام باید خودش را به‌عنوان امامت به همۀ افراد بشناساند.

  • نکته‌ای که در اینجا هست این است که ایشان می‌فرمودند که امیرالمؤمنین علیه السلام در آنجا می‌بیند که حقیقت نماز، واقعیت نماز، آن معنا و مفهوم نماز الآن در کنارش خوابیده است و در کنارش هست و آن حالی که باید بر نمازش مقدمه شود که به آن حال برسد و به آن مرتبه‌ای از قرب و تجرد راه پیدا کند به تمام معنی‌الکلمه و به حقیقةالکلیه الآن در کنارش هست. بنابراین دیگر چه غمی دارد از اینکه نماز او فوت شود یا فوت نشود؟! آن تکلیفی که الآن برای نماز است که بلند شو و نماز بخوان تا اینکه به آن حقیقت برسی و آن واقعیت را درک کنی، الآن آن واقعیت و حقیقت در اینجا نهفته است.

    1.  من لا يحضره الفقيه، ج 1، أبوابُ الصلاةِ و حُدودِهَا، بابُ فَرْضِ الصلاةِ، ص204 :
      «رُوِیَ عن جُوَیرِیَةَ بنِ مُسهِرٍ أنّه قالَ: أَقْبَلْنا مع أمیر المؤمنینَ علیِّ بنِ‌أبی طالبٍ علیه السلام مِن قتلِ الخَوارجِ حتى إذا قَطَعنا فی أرضِ بابِلَ حَضَرَتْ صلاةُ العصرِ فنَزَلَ أمیرُالمؤمنینَ علیه السلام و نَزَلَ الناسُ فقالَ علیٌّ: ”أیّها الناسُ إنَّ هذه أرضٌ ملعونَةٌ قَد عُذِّبَتْ فی الدَّهرِ ثلاثَ مَرّاتٍ و فی خبرٍ آخَرَ مرَّتَینِ و هی تَتَوَقَّعُ الثّالثةَ و هی إحدَى المُؤْتَفِكَاتِ‌ و هی أوّلُ أرضٍ عُبِدَ فیها وَثَنٌ و إنَّهُ لا یَحِلُّ لنبیٍّ و لا لوصیِّ نبیٍّ أن یُصَلِّیَ فیها فمَن أَرَادَ مِنكم أن یُصَلِّیَ فَلْیُصَلِّ“. فمالَ الناسُ عن جَنْبَیِ الطریق یُصَلُّونَ و رَكِبَ هو علیه السلام بَغْلَةَ رسولِ الله صل ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله ‌و‌ سلم و مَضَى قالَ جویریةُ فقُلتُ: و الله لَأَتَّبِعَنَّ أمیر‌المؤمنینَ و لَأُقَلِّدَنَّهُ صلاتیَ الیومَ فَمَضَیتُ خَلْفَهُ فوَالله ما جُزْنَا جِسْرَ سوراءَ حَتَّى غابَتِ الشّمسُ فَشَكَكْتُ فَالْتَفَتَ إلیَّ و قالَ: ”یا جویریةُ أَشَكَكْتَ؟“ فَقُلْتُ: نعمْ یا أمیر‌المؤمنینَ فَنَزَلَ علیه السلام عن ناحیةٍ فتَوَضَّأَ ثمّ قامَ فنَطَقَ بكلامٍ لا أُحْسِنُهُ إلّا كأنَّهُ بالعِبْرَانِیِّ ثمّ نادَى الصلاةَ فنَظَرْتُ و الله إلى الشمسِ قد خَرَجَتْ من بینِ جبلَینِ لَها صَرِیرٌ فصَلَّى العصرَ و صَلَّیتُ معهُ فلَمَّا فَرَغنا من صلاتِنا عادَ اللیلُ كما كانَ فالتَفَتَ إلیَّ و قالَ: ”یا جویریةَ بنَ مسهرٍ إنّ الله عزّ و جلّ یقُولُ ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ‌﴾ و إنّی سَأَلْتُ الله عزّوجلّ بِاسْمِهِ العظیمِ فَرَدَّ عَلَیَّ الشمسَ“
      انوار الملكوت، ج ‌1، ص 124:
      «و رُوِیَ‌ أنّ جویریةَ لمّا رَأَى ذلك قالَ أنتَ وصِیُّ نبیٍّ وَ رَبِّ الكعبةِ جُوَیریَه بن‌ مُسْهِر كه: با اميرالمؤمنين عليه‌السّلام (على بن أبى‌طالب) از جنگ با خوارج مراجعت مى‌نموديم، تا همين‌كه به ارض بابِل رسيديم و مى‌خواستيم بگذريم موقع نماز عصر بود؛ حضرت پياده شد و مردم پياده شدند. اميرالمؤمنين عليه‌السّلام فرمود: ”اى مردم! اين سرزمين مورد لعن و نفرت خداى تعالىٰ قرار گرفته است و تا كنون سه بار مورد عذاب واقع شده (در خبر ديگر: دو بار مورد عذاب واقع شده و سومى آن در انتظار است) و اين زمين يكى از بلادى است كه اهل خود را به درون برده است و اولين جايگاهى است كه در آن پرستش بت‌ها شده است و لذا جائز نيست براى پيامبر و وصىّ او كه در آنجا نماز بخوانند پس هر كس از شما مى‌خواهد نماز بخواند بخواند.“ همۀ مردم در دو طرف جاده مشغول به نماز شدند، خود آن حضرت سوار بغله رسول خدا شدند و حركت كردند. جُوَيريَه مى‌گويد: من با خود گفتم: سوگند به خداى كه من دنبال آن حضرت مى‌روم، و امروز در نماز از آن حضرت پيروى مى‌كنم؛ پس به‌دنبال آن حضرت رفتم. سوگند به خداى كه هنوز از جسر سوراء نگذشته بوديم كه خورشيد غروب كرد. من در دل خود گمانى بردم؛ حضرت به من متوجه شد و گفت: ”اى جويريه! آيا گمانى مى‌برى؟“ گفتم: آرى يا اميرالمؤمنين. حضرت پياده شد در كنارى و وضو ساخت، پس برخاست و به كلامى سخن گفت كه من خوب نفهميدم الاّ آنكه مثل آنكه عبرانى بود، پس ندا كرد: ”الصلاة!“ پس نگاه كردم، قسم به خدا كه ديدم خورشيد از بين دو كوه سر بر آورد و صداى شديد و مهيبى داشت. حضرت نماز عصر به‌جا آورد و من با آن حضرت نماز خواندم؛ چون از نماز فارغ شديم شب مانند قبل از نماز به حال خود برگشت. حضرت توجّهى به من فرمود و گفت: ”اى جُوَیریَة بن مُسْهِر! إنّ الله عزّوجلّ یقول﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ‌﴾ من از خداى خود به اسم عظيمش تقاضا نمودم و خدا خورشيد را برگرداند“.»