اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیان مُخ و اساس شریعت

0
فقه
فقه
حج نیابتی

بیان مُخ و اساس شریعت

6
  • یک ‌وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ برای [بیماری] کبدشان در بیمارستان مشهد بودند. من به مشهد رفتم و اطلاع نداشتم، به منزل آمدم و دیدم رنگ ایشان به‌خاطر کبد و صفرا و انسداد زرد است. ایشان در بیمارستان بودند تا اینکه مشخص شود که علتش چیست. متوجه نشدند که آیا علتش انسداد آن مجرای بین صفرا و اثنیٰ عشر است ـ که مجرای کلدوک می‌گویند و اگر انسداد پیدا کند صفرا به خود کبد برمی‌گردد و از کبد هم پخش می‌شود ـ و یا اینکه خود کبد است و انسدادی هم نیست. مدتی آنجا بودند و بالأخره کارشاِن به طهران کشید و برای سونوگرافی به طهران آمدند. مجموعاً یازده روز در بیمارستان مشهد بودند.1

  • ما تنها رفته بودیم، کاری هم نداشتیم، بعد دو یا سه روز بنده خدایی که هنوز هم در قید حیات است آمده بود و گفت: «من اینجا بمانم.» گفتم که نه، من اینجا هستم. مرحوم آقا هم خوابیده بودند. گفت: «حالا شما والده و اینها را ندیده‌ای.» از راه دیدن والده وارد شد! گفتم: اتفاقاً آنها خیلی خوشحال هستند که من اینجا هستم! بعد از راه امام رضا علیه السلام وارد شد و گفت: «شما که آمدید زیارت نکردید، زیارت هم بکنید!» با خود گفتم که چیزی به او بگویم تا بفهمد که با طلبه نمی‌تواند حرف بزند! گفتم: ما همیشه در حرم هستیم، آقا شما نگران خودت باش! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در همان حال غش‌غش زیر خنده زدند، آن شخص هم رنگش قرمز شده بود. آقا وقتی آن خنده‌هایش را کرد، فرمود: «آقا سید محسن عیب ندارد، حالا امشب برو، حرم هم که نرفتی! مادرت را هم می‌بینی!» مرحوم آقا به دادش رسیدند! سه چهار روزی بودم و حرم مشرف نشده بودم دیگر حرم رفتیم و بعد که فردا رفتیم دوباره می‌خواست بماند! آقا فرمودند: «نه آقا! دیگر همان یک ‌شب کافی است، بنده‌زاده هستند.»

    1. جهت اطلاع بیشتر به روح مجرد، ص ۲۱۱، تعلیقه 1 رجوع شود.