بحث پیرامون آیه ﴿أقمِ الصلاة لِدُلوکِ الشَّمس﴾ (1)
بحث پیرامون آیه ﴿أقمِ الصلاة لِدُلوکِ الشَّمس﴾ (1)
16استاد: شخصی است، حرج نوعی نداریم. مثل اینکه در ظهور، ظهور نوعی هست ظهور نوعی نیست، ظهور شخصی است.
تلمیذ: فرمودید که در چهار رکعت مانده به غروب آفتاب تخییر پیش میآید دلیلش این بود که فرمودید: «تقدم و تأخّر برداشته میشود» اگر این مسئلۀ تخییر بین صلاتین را مقید به وقت زوال تا غروب بدانیم فرمایش شما درست است ولی اگر مطلق بدانیم چه اشکال دارد که بگوییم: «باید ابتدا نماز ظهر خوانده شود و سپس نماز عصر بهصورت قضا خوانده شود»؟!
استاد: مطلب شما درست است. شما میخواهید بفرمایید که شارع یک شرطیتی در اینجا آورده است که آن اصل شرطیت محفوظ است گرچه یکی از دو طرف مشروط در اینجا نیست، بله! ببینید در جایی است که امکان تحقق هردو باشد اما وقتی که امکان یکی از این دو نیست فرض کنید که میگوییم: «باید این سیب و پرتقال را بخورید ولی ابتدا سیب را بخورید چون فایدهاش در صبح بیشتر از پرتقال است»، آقایان میگویند که اگر صبح زود سیب بخورید برای چربی و کلسترول و امثالذلک خیلی مفید است مخصوصاً با پوست و قرمز هم باشد! همینکه شما میخواهید بخورید، یکدفعه آقازادۀ شما بیدار میشود و پرتقال را میبیند و میگیرد و از دسترس شما برمیدارد و شما اصلاً نمیتوانید بخورید. دیگر در اینجا بنده میتوانم به شما بگویم که این دو میوه را بخورید؟! پرتقال کجاست؟! من وقتی میتوانم به شما بگویم که امکان تحقق هردو متعلق وجود داشته باشد. در آنجا نفس تأخّر حادث میشود اگر یکی نباشد فرقی نمیکند، سر بیصاحب را کسی نمیتراشد، منتفی میشود!
تلمیذ: اهمیت صلاة ظهر بهخاطر وقتش است یا بهخاطر نفسش؟!
فضیلت نماز ظهر نسبت به سایر نمازها
استاد: نه، خود همان حال و هوای نماز ظهر و کیفیت اقتران خصوصیت زوال و موقعیت تعلق عوالم ملکوت به عالم مُلک و ارتباط ملائکه در چنین فضایی، از سایر اوقات یک امتیازی دارد. بزرگان بهخاطر این مسئله هرچه زودتر نسبت به نماز خیلی [اهتمام] داشتند. خود من هم وقتی که با آنها در ارتباط بودم، میدیدم که اینها نسبت به همۀ اوقاتشان اهتمام داشتند ولی انگار نسبت به نماز ظهر یک ویژگی، حال و مسئلۀ دیگری را احساس میکردند، ادراک دیگری داشتند.

