بحث پیرامون مبدأ نیابت در حج نیابی
بحث پیرامون مبدأ نیابت در حج نیابی
14شخص مستطیع است، به او میگویند که تا شب [اول شوال] باید از خودش سلب استطاعت کند! اینها چقدر از دین فهم دارند؟! واقعاً آدم نمیداند! اصلاً من گاهی همینطور هَنگ میکنم و اصلاً میمانم!
شناخت هانری کُربن از اسلام، بهتر از شناخت یک مرجع تقلید از اسلام
چند روز پیش مقالهای میخواندم؛ یکی از مراجع معروف که فوت کرده است، حالا اسمش را نمیبریم، ماه رمضان بود و هانری کُربن از فرانسه به منزلش آمده بود، ـ پرفسور کُربن استاد فلسفۀ دانشگاه سوربُن بود و با علاّمه طباطبایی ارتباط داشت ـ ایشان هم میآید و در اینجا مینشیند و به افرادی که آنجا بودند میگوید که از ایشان پذیرایی کنید. حالا آن شخصی که تعریف میکرد، پسر ایشان بود که آن مقاله را نوشته بود. وقتی تعریف میکرد میگفت که ایشان از آقای کربن بهعنوان مسیحی اسم نبرد، میگفت که بهعنوان مهمان و بهعنوان مسافر اسم بردند که مثلاً اینقدر پدر ما بزرگوار است که مسیحیت را به روی خودش نیاورده است و بلکه بهعنوان مسافر [با او برخورد کرده است و دستور به پذیرایی داده است]. کُربن میگوید: «آقا ماه رمضان است و این ماه احترام دارد! چطور شما میفرمایید که چایی بیاورند؟!» ایشان میگویند: «احترام مهمان لازم است و چون بر شما روزه لازم نیست، بنابراین اشکال ندارد و دستور میدهد که میوه و چایی بیاورند!» عجب! مبهوت ماندم که یک مرد مسیحی، اسلام را از ما بهتر فهمیده است! میگوید که ماه رمضان است، حرمت ماه رمضان و ... .
آخر عزیز من! ماه رمضان یک چیز فرمالیته و فرمولی نیست که مثل آدم رژیمی بگویی که آقا از صبح تا ظهر نباید چیزی بخوری. ماه رمضان یک فضا و مفهوم خاص برای خودش بهوجود میآورد، یک فضای تقدس و یک فضای پرهیز و یک فضای تحفظ برای انسان بهوجود میآورد. شما به علت اینکه مسافر است، فضا را میشکنی؟! گفتند که مسافر میتواند بخورد یعنی بیاید جلوی همه بخورد؟! در این مجلس هم بنشیند و بخورد؟! بله، پنهانی بخورد، میگویند که خوردن برای آدمی که مریض است، اشکال ندارد ولی آیا میتواند آن لیوان آب را جلوی همه بخورد؟! به یک گوشه برود و بخورد، مرض قند دارد، هر مرضی دارد، کلیهاش خراب است و سنگ دارد، به یک گوشه برود، نهاینکه جلوی مردم بخورد. مسافر هم همین است. او فضای تقدّس، فضای معنویت و فضای موجود را فهمیده است، خیلی عجیب است! کُربَن آدم اهل اطلاع بود و بعداً هم مسلمان شد. خودم از مرحوم علاّمه طباطبایی زمانی که با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ صحبت میکرد شنیدم که فرمودند: «بنده معتقد هستم و یقین دارم که ایشان در اواخر عمرش مسلمان و شیعه شد.»

