بحث پیرامون مبدأ نیابت در حج نیابی
بحث پیرامون مبدأ نیابت در حج نیابی
6ببینید حالا آیا این شخص باید اینجا گرسنه بنشیند و صبر کند تا اینها از خواب بیدار شوند، اجازه بگیرد که ما گرسنه هستیم و دلمان ضعف رفت، رودۀ بزرگ رودۀ کوچک را خورد؟! آقا سراغ یخچال برو و چیزی بردار و بخور، خانۀ عمه است و مسئلهای نیست. آن احساس، ربط و رابطهای که در اینجا هست، حکم را بیان میکند. موضوع برای حلیت أکل را برای انسان محقق میکند که در این شرایط این موضوع محقق شد مثل اینکه به خانۀ خودت رفتهای؛ همانطوریکه انسان در خانۀ خودش از کسی اجازه نمیگیرد، از زنش اجازه نمیگیرد که حتماً اجازه میفرمایید؟! او هم یا میگوید: «بله» یا میگوید: «نه، چون دیر آمدی، چشمت چهارتا شود باید گرسنگی بکشی تا دیگر شب دیر نیایی!» اینطور نیست، خودش غذایش را میخورد و میوهاش را هم میخورد. همان احساس را انسان دارد، ببینید به آن رابطه، به آن عُلقه و به آن کیفیت دیدگاه برمیگردد.
حالا فرض کنید که اگر شخصی با عمه یا عمو یا خاله یا دایی و امثالهم چنین مطلب و حالی را نداشت، یا رفیقی دارد که سالی یک دفعه او را میبیند و با او یک مسئله و مشکلی هم دارد و امثالذلک، آیا این آیه شامل این مورد میشود؟! خیر! چون وقتی که آیه میفرماید: ﴿صَدِيقِكُمۡ﴾؛ رفیقتان، یعنی آن ارتباط باید باشد، آن حالت و حس بین دو نفر باشد. اما در اینجا این ارتباط نیست، اینکه میگوید: ﴿صَدِيقِكُمۡ﴾ در این مورد اصلاً معنا ندارد.
لذا اهل معرفت در اینجا مسائلی دارند، مطالبی برای آنها پیدا میشود، گاهی اوقات حتی در مورد رفیق میگویند: «اگر بخواهی در حق او دعا کنی جفا کردهای، چرا او را از خودت جدا دیدهای تا برای او دعا کنی؟!» اینهمه ما ادعیه داریم، روایات داریم که انسان باید راجع به برادر مؤمن دعا کند، خیلی زیاد هستند1 ولی انسان میبیند که ممکن است مطلب دیگری بالاتر از این قضیه باشد. مگر اینکه انسان آن دعایی که برای خودش میکند، احساس میکند که رفیقش حضور دارد.
- الکافي، ج ۲، كتاب الدّعاءِ، باب الدّعاءِ للإخوانِ بظَهرِ الغیب، ص 5۰۷، ح 1:
«عَن الفُضَیلِ بنِ یَسارٍ عَن أَبیجعفرٍ علیه السلام قالَ: ”أَوشَكُ دَعوَةٍ و أَسرَعُ إِجابةٍ دُعاءُ اَلمَرءِ لِأَخیهِ بِظَهرِ الغَیبِ“.»
جهت اطلاع بیشتر به کتاب الکافی، ج ۲، كتاب الدّعاء، باب الدّعاءِ للإخوانِ بظَهرِ الغیب، ص 5۰۷ و 508 رجوع شود.
- الکافي، ج ۲، كتاب الدّعاءِ، باب الدّعاءِ للإخوانِ بظَهرِ الغیب، ص 5۰۷، ح 1:

