هدف پروردگار از خلقت انسان
17التجاء و ابتهال سالك به حضرت پروردگار
بنابراین ما مردمان حقیر باید همه دست به سوی پروردگار بلند كنیم و بگوییم: «خدایا! ما عبد صِرف تو هستیم، هرچه میخواهیم از تو میخواهیم؛ اگر نان میخواهیم، از تو میخواهیم؛ اگر لباس میخواهیم از تو میخواهیم، اگر لباسمان پاره بشود سوزن بخواهیم تا بدوزیم از غیر تو نمیخواهیم، از تو میخواهیم.»
از غیر تو نمیخواهیم به این معنا نیست كه به خیاط بگوییم ندوز، خیاط را غیر از تو نمیبینیم، اتّكاء به خیاط نمیكنیم؛ و الّا تا روز قیامت معطّل میشویم، لباسمان پاره میماند، نه خودمان میتوانیم بدوزیم نه دست خیاط حركت میكند.
این خیاط، این بقّال، این برزگر، این كارگر، اینها همه آیات تو هستند، اینها همه بندگان فرمانبردار تو هستند، روی این منوال آنها را امر كردی كه این كارها را انجام دهند، ما هم بنده تو هستیم، و همه چیز هم دست توست؛ روحانیات و مادیات هم تفاوت نمیكند، همهاش مال خداست، حالا كه بالوجدان این مادیات را به ما دادی، و به ما عقل دادی، از كودكی در این سراشیبها و سرفرازهای گردنهها و كریوهها و عقبههای عجیب كه هر لحظه هزاران بلكه میلیونها مرگ بر ما وارد بود، ما را عبور دادی و اینجا آوردی، حالا خیال میكنیم كه تمام این قدرت ما، از ماست؛ این خانه از ماست، این شلوار از ماست، این ماشین از ماست، این انگشتر از ماست، این میز از ماست، آن وقت میگوییم كه: خدایا! چیزهای عالی به ما بده! همه اینها دربست مال توست، اینها هم مال توست، آنها هم مال توست، هیچ تفاوتی ندارد؛ و حمد و شكر تو را بجا میآوریم كه به ما فهماندی، اگر نمیفهماندی باید تا آخر عمر همین جا میماندیم؛ و خیال میكردیم كه امور را باید قسمت كرد؛ امور مادّی به قوّه خود انسان پیدا میشود؛ امور معنوی مال خداست؛ خوب ما هم مثل ایرانیان سابق، ثَنَویین و بتپرست بودیم، دو خدا قائل بودیم، به خدای ظلمات و خدای نور، و یزدان و اهریمن قائل بودیم.

