
اهمیت و ضرورت فکر صائب و یقین قاطع برای سالکین راه خدا
قم: اهمیت و ضرورت فکر صائب و یقین قاطع برای سالکین راه خدا -
اهمیت و ضرورت فکر صائب و یقین قاطع برای سالکین راه خدا
توضیحات:
قم: اهمیت و ضرورت فکر صائب و یقین قاطع برای سالکین راه خدا -
اهمیت و ضرورت فکر صائب و یقین قاطع برای سالکین راه خدا
7هر چیزی جای خود را دارد، یعنی اثر خود را دارد، صحبت كردن سخنوری، نمیدانم مطلب شنیدن امثال ذلك اینها خیلی خوب است. حتی میخواهم این را عرض بكنم ما كه هیچی، ما كه جایگاهی نداریم، بزرگان و اولیا، مرحوم آقا رضوان اللَه علیه خب صحبتهایی كه ایشان میكردند و مطالبی كه میگفتند با مطالبی كه ما میگوییم خیلی تفاوت داشت. ولی باز صحبت ایشان بر این اساس بود كه باید انسان آنچه را كه گفته میشود به عنوان دستور، به عنوان برنامه، به عنوان چیز باید یك به یك باید آنها را انجام بدهد تا بتواند آن حركت و آن مسیر خودش را داشته باشد، محكم باید در آنجا بایستد. فلهذا ما میبینیم در یك جریانی كه اتفاق افتاد تمام آن مصاحبتها، تمام آن نشست و برخاستها، تمام آن مجالس، تمام آن سخنها، تمام آن صحبتها همه آنها رفت كنار و نگرش دیگر و فكر دیگر و مسائل دیگری به میان آمد كه موجب شد راه انسان به طور كلی جدا شود، مسیر به طور كلی جدا شود. اینها برای چه بود؟ مال همان غسل جمعه نكردن و به جای تشییع نشستن و كتاب خواندن است، اینها برای آن است.
اگر آن موقع به جای نگاه كردن به علفها و درختها و نمیدانم صدای بلبلها و اینها شما میرفتی و میدیدی امروز چه گفتند و چه دستوری برای امروز هست آن را به جا میآوردی؛ حالا فرصت هم میكردی خب میرفتی قدم هم میزدی و پیادهروی هم میكردی و اگر آن روز به جای اینكه به تشییع بروی و آن احساس را در خود به وجود بیاوری و خودت را با فضای دیگر و عالم دیگر آشنا كنی و نكردی! اگر آن موقع این كار را میكردی امروز در تو حالتی بود كه آن حالت را میگویند نور باطن؛ با آن نور تشخیص میدادی امروز چه كنی، و چه عملی انجام بدهی. آن نور در تو نیست، حالا كه نیست میروی اینطرف، میروی اینطرف به اینطرف اعتراض میكنی كه چرا اینها نمیآیند اینطرف، چرا اینها این كارها را نمیكنند. چون آن نور نیست وقتی آن نور نبود دیگر تشخیص بین حق و باطل هم میسور نیست، آدم نمیتواند دیگر تشخیص بدهد. آن چیزی كه باید در ضمیر او باشد و ضمیر او را در موارد ابهام به سمت حق بكشاند آن در ضمیر او وجود ندارد. مسائل دیگر قضایای دیگر، صغری كبراهای دیگر اینها میآید و انسان در نقطه مقابل حق قرار میدهد چطور اینكه میآید به حق اعتراض میكند، میآید به حق اعتراض میكند.
