
فعلیت استعدادهای انسان در مکتب عرفان
تبیین هدف از زندگی و برتری مقام انسان بر ملائکه
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، مکتب عرفان را تنها مسیری معرفی میکنند که میتواند استعدادهای نهفتۀ انسان را به فعلیت برساند. ایشان در ابتدا با معرفی آخوند ملاحسینقلی همدانی و شاگردانشان، این سلسله را مکتبی متمایز از سایر مدعیان ارشاد معنوی معرفی میکنند. سپس با طرح سؤالِ «هدف از زندگی چیست؟» و ذکر نمونههایی از دلخوشیهای پوچ عموم مردم، تفاوت عمیق سطح فکر اولیاءالهی با سایرین را به تصویر میکشند. در ادامه بیان میکنند که فلسفۀ سجدۀ ملائکه به آدم، وجودِ «روح ذات پروردگار» در انسان است؛ و با این «نفحۀ روح الهی»، انسان از تمام موجودات، حتی جبرئیل فراتر میرود. ایشان این «روحِ» در انسان را به گوهری در صندوق تشبیه میکنند که انسان در دنیا وظیفه دارد به حقیقت و واقعیتِ آن پی ببرَد و با این کار، استعداد خود را به فعلیت تبدیل کند. در پایان میفرمایند هر مکتبی که بتواند همۀ استعدادهای نهفته در وجود آدمی را به فعلیت برساند، مکتب حق است.
فعلیت استعدادهای انسان در مکتب عرفان
توضیحات:
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، مکتب عرفان را تنها مسیری معرفی میکنند که میتواند استعدادهای نهفتۀ انسان را به فعلیت برساند. ایشان در ابتدا با معرفی آخوند ملاحسینقلی همدانی و شاگردانشان، این سلسله را مکتبی متمایز از سایر مدعیان ارشاد معنوی معرفی میکنند. سپس با طرح سؤالِ «هدف از زندگی چیست؟» و ذکر نمونههایی از دلخوشیهای پوچ عموم مردم، تفاوت عمیق سطح فکر اولیاءالهی با سایرین را به تصویر میکشند. در ادامه بیان میکنند که فلسفۀ سجدۀ ملائکه به آدم، وجودِ «روح ذات پروردگار» در انسان است؛ و با این «نفحۀ روح الهی»، انسان از تمام موجودات، حتی جبرئیل فراتر میرود. ایشان این «روحِ» در انسان را به گوهری در صندوق تشبیه میکنند که انسان در دنیا وظیفه دارد به حقیقت و واقعیتِ آن پی ببرَد و با این کار، استعداد خود را به فعلیت تبدیل کند. در پایان میفرمایند هر مکتبی که بتواند همۀ استعدادهای نهفته در وجود آدمی را به فعلیت برساند، مکتب حق است.
فعلیت استعدادهای انسان در مکتب عرفان
7آنچه مسلّم است و نسبت به آن شک وجود ندارد، [این است که] مطالبی که عرض میکنم، همه مبانیِ ریشهای و برهانیِ مسئله است؛ صرفِ یک ادّعا نخواهد بود. البتّه همانطوریکه عرض کردم، در اینگونه مطالب و مباحثات، هرجا که رفقا و دوستان ملاحظه کردند که دارد از مطلبی [بهطور] مبهم عبور میشود، در همانجا تذکّر بدهند؛ چون گاهی اوقات به نظرِ بنده یک مسئله روشن شده و رد میشوم. البتّه نسبت به امروز را نمیتوانم عرض کنم، ولی در روزهای دیگر، مسائل شاید قدری دقیقتر بشود؛ لذا بهتر است که مطالب، نپخته جلو نرود. اگر سؤالی به نظر میرسد که ممکن است بعداً برای بینندگان و خوانندگان پیش بیاید، خب همین الآن مطرح شود و پاسخش هم همین الآن داده بشود، تا اینکه مسئله روانتر باشد.
طرح مسئله: هدف از زندگی چیست؟
مسئله این است که «اصل و اساسِ خلقت برای چیست؟» این، صحبتِ ماست. ما برای چه به این دنیا آمدهایم؟ آیا آمدهایم شصت سال بگذرانیم و بعد برویم؟ خب، الاغ هم همینطور است دیگر! میآید، شصت سال، سی سال میگذراند، میرود. گاو هم همینطور است. یعنی آمدنِ ما در این دنیا فقط برای پرداختن به مسائلِ زندگی، که خوردن و خوابیدن و رسیدن به تمتّعات و لذّات و بعد هم رفتن است؟ خب، چه ثمری بر این حاصل میشود؟ چه نتیجهای بر این مترتّب میشود؟ واقعاً چه نتیجهای مترتّب میشود؟
من به افرادی که خارج از این محیطِ ما هستند، یک اشارهای میکنم، تا بعد میرسیم به افرادی که در همینجا هستند [و ما] با ایشان ارتباط و سر و کار داریم. افرادی که در خارج هستند، شما اگر در حالاتِ آنها ببینید و مشاهده بکنید، خب، بنده دیدهام که شخص صبح بلند میشود، میرود سرِ کارش، در ادارهاش، میرود در [محلِ کسبش]، کارها و مسائلی را انجام میدهد: رَتق و فَتق1 است، معاملهای است، داد و ستدی است، کاری را باید انجام بدهد؛ فرض کنید تا ساعتِ دو و سه به این مسائل میپردازد و بعد دفتر را امضا میکند و میآید منزل، یک ناهاری میخورد و عصر هم بیرون میآید و فرض کنید که خودش تنها یا با خانواده یک قدمی در این خیابانها میزنند و بعد هم کنارِ یکی از همین مغازههای کذایی مینشینند و یک صفایی [میکنند] و بعد هم یک گپی میزنند و حالا در آنجا با هم ملاقاتی دارند یا ندارند و بعد هم رد میشوند.
- رَتقوفَتق: بستن و گشودنِ کارها؛ رسیدگی و ساماندادن به امور. (محقق)
