براى شناخت خدا باید از غیر خدا چشم فرو بست
11به آدم نابینا شما بگویید خورشید، این چه میفهمد؟ هرچه بگویید خورشید، نمیفهمد؛ چون در وجود او حسّ باصره معدوم است، مُنطَمِس است، و عالَم او نسبت به مُبصَرات بسته است، درک معنی ضوء و خورشید را نمیتواند بکند. اگر در وجود ما غیر از این صفات که ذکر شد، صفاتی در پروردگار باشد که از آن صفات در ما به عنوان نمونه نگذارده باشد، ما از کجا میتوانیم خدا را بشناسیم؟ مگر از ناحیۀ همین صفات خودمان؛ پس علاوه بر اینکه ما به ذات پروردگار هم پی نمیبریم، به همۀ صفات پروردگار هم پی نمیبریم، فقط به این صفاتی که نمونهاش در ما هست پی میبریم.»1
مراتب چهارگانه علم و معرفت از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی
بعد مرحوم شیخ یک عبارتی از خواجه نصیرالدّین طوسی، نقل میکند میفرماید: خواجه فرموده که:
«مراتب معرفت چهار قسم است. من باب مثال: یک وقتی انسان در دنیا آتش را اصلاً ندیده به هیچوجه، نه آتش، نه آثار آتش، ولی برای انسان بیان کردند، تعریف کردند که آتش موجودی است که به هرچه برسد او را از بین میبرد، و به هرجا اگر نرسد ولی نزدیک بشود، در او اثری میگذارد، و از آتش هم هرچه بگیرند کم نمیشود، یک شعلۀ چراغ را به هر جا بزنید میسوزاند، حتّی سنگ را آب میکند، به هرجا نزدیک کنید اثری میگذارد، کاغذ را نزدیک این شعله قرار بدهید زرد میشود و میسوزد؛ و شما از این شعله بردارید یک چراغ دیگر را روشن کنید، هزار تا چراغ هم روشن کنید از این شعله کم نمیشود؛ این تعریف آتش. برای بعضیها تعریفِ آتش را کردهاند امّا آتش را ندیدهاند، اینها علم دارند به آتش امّا به همین کیفیّت.
بعضیها از اینها بالاترند، آتش را ندیدند، امّا دود را دیدند، دیدند که از پشت آن دیوار دود میآید، و این دود یک خصوصیّاتی دارد، گرم است، اثرش اینطور است؛ آنوقت گفتند که: این دود که خود به خود نمیشود باشد، حتماً بایستی که یک موجودی باشد که این دود را تولید کرده باشد، آن میشود آتش. از معلول به علّت پی بردند، از دود به آتش پی بردند.
- پایان نقل قول شیخ بهایی در کتاب أربعین از محقّق دوانی.

