براى شناخت خدا باید از غیر خدا چشم فرو بست
16و نواحی قدس، (آنجائی که طاهران زندگی میکنند و اهل تطهیر و پاکیزگی در آنجا زندگی میکنند) آنجا جائی است که اصلاً جاهلان نمیتوانند قدم بگذارند؛ و بر افرادی که اهل معصیت هستند حرام است که در ملکوتِ آسمانها وارد بشوند، آنها نمیتوانند، (حرام یعنی: ممنوع) راهشان بسته شده است. یک سدّ سکندر بستهاند، نمیگذارند آنها یک قدم در ملکوت آسمان بگذارند. (أجساد المظلمة یعنی: افرادی که اهل معصیت و گناه و هوی هستند، و اهل خودیّت و استکبار هستند.)
اگر تو میخواهی خدا را بشناسی فَوَحِّدِ اللَه، بگو: خدا یکی است، غیر از خدا در عالم وجود، در اسم و صفت و فعل و در ذات، قائل نشو! و أنتَ بِتَعظیمِهِ مَلَئان (یا مَلَئان) اصلاً تمام وجودِ خودت باید سراپا مملوّ از تعظیم خدا بشود. تسبیح و تقدیس باید وجود تو را بگیرد. سراپای تو باید ذکر بشود. و ذکر خدا بکن در حالتیکه باید از تمام این لباسهای کفر و اعتبارات و مصلحتاندیشیها و احتیاطکاریها و آداب و رسوم جاهلانهای که تو را از راه خدا باز میدارد، لخت و عریان شده باشی، آنوقت میتوانی ذکر خدا کنی؛ و الاّ ذکر خدا نکردی، بلکه ذکر خودت را کردی.»
عجیب بیان میکند! خوب بیان میکند. اینها راههائی است که انسان میخواهد با فکرش برود خدا را به دست بیاورد؟ و نمیتواند به دست بیاورد.
نظر کردن در آیات آفاقی و انفسی حق تعالی
پس با فکر بهدست آوردن هم آیۀ آفاقی است، نه آیۀ أنفسی. یکوقتی انسان از همین موجودات خارجی میخواهد خدا را بشناسد، آیۀ آفاقی است؛ یکوقتی با ذهن خودش میخواهد برود خدا را پیدا کند، این هم آیۀ آفاقی است؛ آن آیۀ أنفسی چیز دیگر است.
آیۀ أنفسی یعنی دیگر انسان با فکر نرود خدا را بهدست بیاورد، بیاید از راه عبودیّت؛ از راه فکر خدا بهدست میآید، امّا از این آیه بهدست میآید: خدا خودش به دست نمیآید، از یک جنبه خدا شناخته میشود، نه آن خدائی که بر تمام عالم وجود سیطره دارد، انسان آن خدائی را میفهمد که بر خودش سیطره دارد، آن خدائی را میفهمد که علّت خود و خالق خود اوست، نه خالقُ الأرضین و السَّماوات! و خلقتِ أرضین و سماوات به نحوِ شهود بر او مشهود نخواهد شد؛ این راهش معرفت نفس است.

