براى شناخت خدا باید از غیر خدا چشم فرو بست
9خوب میگوید بابا أفضل الدّین کاشی، میگوید:
آنچه پیش تو غیر از آن ره نیست *** غایت فهمِ توست، اللَه نیست * * *
هست در راه او به وقت دلیل *** نطق تشبیه، خامشی تعطیل گر نگوئی ز دین تهی باشی *** ور بگوئی مُشبِّهی باشی گفتم همه مُلکِ حسن سرمایۀ توست *** خورشیدِ فلک چو ذرّه در سایۀ توست گفتا: غلطی، ز ما نشان نتوان یافت *** از ما تو هر آنچه دیدهای پایۀ توست1 از این گذشته، اصلاً ما میتوانیم بگوییم به همۀ اسماء و صفات پروردگار هم نمیتوانیم برسیم؛ چرا؟ چون ما راهی که به اسماء و صفات پروردگار داریم از ناحیۀ اسماء و صفات خودمان است؛ این صفاتی که در ما هست دو طرف نقیض است، خوب و بد؛ آن خوبهایش را با پاک کردن از شوائب نقصان به خدا نسبت میدهیم؛ مثلاً علم و جهل در ما هست، آن علم را به خدا نسبت میدهیم، بعد میگوییم علم قویّ؛ امّا از کجا معلوم، شاید خدا دارای هزاران صفت باشد که اصلاً در ما نیست، حتّی مشابه او! ﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا * وَعَنَتِ ٱلۡوُجُوهُ لِلۡحَيِّ ٱلۡقَيُّومِ وَقَدۡ خَابَ مَنۡ حَمَلَ ظُلۡمٗا﴾؛2 لذا حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام میفرماید:
”کُلُّ ما مَیَّزتُموهُ بِأوهامِکُم فی أَدَقِّ مَعانیهِ مَخلوقٌ مِثلُکُم، مَردودٌ إلَیکُم؛ فَلَعَلَّ النَّملَ الصِّغارَ تَتَوَهَّمُ أنَّ لِلَهِ زبانیَتَین، فَإنَّ ذَلِکَ کَمالُها و تَتَوَهَّمُ أنَّ عَدَمَهُما نُقصانٌ لِمَن لا یَتَّصِفُ بِهِما و هَذا حالُ العُقَلاءِ فیما یَصِفونَ اللَه تَعالَی بِهِ.“3
حضرت باقر علیه السّلام میفرماید: «هرچه را که شما با افکارتان، با آن افکار دقیق و رقیقِ خود، بخواهید بشکافید و تمیز بدهید و با آن فکر خدا را بشناسید، آنچه شناختهاید پدیدۀ فکر شما و مخلوق شما و ساخته شدۀ ذهن شماست، آن خدا نیست، خدائی با فکر ساختهاید. بعد حضرت مثال میزنند که این خداهایی که شما ساختهاید این که خدا نیست این به سوی شما بر میگردد، مخلوقی مثل شما است و به سوی شما برمیگردد؛ یعنی پدیدۀ فکر شماست، ساخته شدۀ ذهن شماست، مال شماست نه مال خدا، او خدا نیست. بعد حضرت مثال میزند، و میفرماید: شاید این مورچههای ریز، مورچههای خیلی ریز که حرکت میکنند، اینها چنین گمان میکنند که خدا دو تا شاخ دارد؛ چون کمال این مورچهها در این است که دو تا شاخ داشته باشند؛ مورچه با دو تا شاخ همه کار میکند، دوست را میشناسند، دشمن را میشناسند، راه خودش را تشخیص میدهد و اگر شاخهای مورچه را بکنند حیوان را ساقط میکند؛ و چون کمال خود را در دو تا شاخ میبیند، شاید خیال میکند که واقعاً خدا هم دو تا شاخ دارد، و چنین گمان میکند که هر موجودی که دو تا شاخ ندارد اصلاً او ناقص است، و اگر خدا دو تا شاخ نداشته باشد آن خدا، خدا نیست. آن خدا خدای ناقصی است؛ پس بنابراین حتماً باید خدا دو تا شاخ داشته باشد؛ همچنین است حال عقلاء در این توصیفاتی که برای خدا میکنند.» میروند مینشینند فکر میکنند مقدّمه، تالی، صغری، کبری، نتیجه و خدا را میخواهند از روی این مُهرهها بیرون بکشند و از روی این مجهولات به دست بیاورند، یک خدای شاخدار درست میکنند؛ چون میگویند ما علم داریم، خدا هم باید علم داشته باشد؛ ما قدرت داریم، خدا هم باید قدرت داشته باشد، و امثال اینها؛ تازه بعدَ اللّتیّا و الّتی که یک خدائی درست کنند که از هر جهت از شوائب نقص و عیب مصون باشد، باز این خدای ساخته شده است. این فرمایش حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام است.
- دیوان بابا افضل الدین کاشانی.
- سوره طه (٢٠) ذیل آیه ١١٠ و ١١١. معاد شناسی، ج ٩، ص ٩٨؛ ج ٤ ص ٢٣٠:
«خداوند داناست به آنچه در برابر آنهاست، و به آنچه در پشت سر آنهاست؛ و آنان چنین توانی ندارند که علمشان بر خداوند احاطه کند * تمام چهرهها و سیماها در برابر عظمت خداوندِ زنده و قیّوم همه موجودات، ذلیل و خوارند؛ و کسی که ستم روا داشته و ظلم نموده باشد دست خالی و زیانکار است.» - بحارالأنوار، ج ٦٦، ص ٢٩٢.

