سیروسلوک، راه ذلت و تواضع
18ما به سازمان امنیت رفتیم و خیلی احترام [گذاشتند]، بدون اهانتی. یک سرهنگ بود اما خیلی آدم واردی بود؛ خیلی پخته و خیلی آدم بافهمی بود. آمد و از مسائلی صحبت کرد؛ میگفت: «ما خیلی از مرام شما متشکر هستیم و ممنونیم. ما میدانیم شما دارید چکار میکنید! تمام این آخوندهایی که بر علیه اعلیٰحضرت مبارزه میکنند همۀ اینها خاماند؛ شما سیاستمدارید! (صاف به آقا گفته بود!) شما کارت را میکنی، هیچ بهانه هم دست ما نمیدهی. اینها سادهاند؛ حتی آقای خمینی! این آقای خمینی هم ساده است؛ نمیفهمد. کار را شما داری میکنی و ما هیچ آتویی از شما نداریم؛ ولی شما این آقای بلاغی را دیگر نباید دعوت کنی!» میگفت: «چرا ایشان این حرفها را میزند؟» گفتم: «به من چه مربوط است؟! به خودش بگویید! مگر او بچه است که من یادش بدهم؟! او خودش مردِ منبریِ کذاست. بروید به او بگویید که نگوید.»
خلاصه میگفتند: «هرچه به ما گفتند، ما جواب دادیم.» آخر گفتند: « شما باید ملتزم شوید که او را دعوت نکنید.» ایشان گفتند: «بسیار خب، ما دعوت نمیکنیم.» یعنی اگر دیگر [دعوت میشد] مسئله [پیش میآمد]. لذا دیگر از آن به بعد هم دعوتش نکردند؛ مثلاً بهندرت گاهی دعوتش میکردند. یک دهه نبود.
بعد آقا به من فرمودند: «آدم باید اینطوری کار کند؛ خیلی آرام، بدون اینکه احساسات را تحریک کند، کار خودش را بکند. [این روش] خیلی خوب است.» حالا ما هم اصلاً روشمان باید این باشد و بر همین اساس [عمل کنیم].
لزوم توجه فقیه به مصالح اجتماعی در فتوا
این مسئله را هم میخواستم خدمتتان عرض کنم: از سابق من آدمی بودم که در بیان مطالب مجامله نمیکردم؛ یعنی اگر نظرم نسبت به یک مسئله اینطور بود، نمیگفتم این نیست؛ وقتی نظرم بود، میگفتم؛ البته گاهی اوقات اگر مصلحت برخلاف بود، میگفتم که الآن مصلحت این است.
و بهطور کلی اصلاً فقیه نمیتواند هرچه از نظر اجتهادی به آن برسد، از نظر فتوایی هم بیان کند. چون ممکن است مصالحی باشد که اگر بخواهد بیان آن فتوا باشد، آن مصالح از بین برود. بین نظر اجتهادی و فتوایی فرق میکند؛ بهخصوص در مسائل نکاح، این مطالب خیلی حساس است و خیلی از چیزهایی که در جامعه پیش آمده بهخاطر همین جهت است که بین این دو مسئله خلط شده است.

