سیروسلوک، راه ذلت و تواضع
13خود آقا با دوستان و رفقایشان خیلی شوخی میکردند. من یادم هست یک دفعه یکی در مجلسی حرفی زد و کار به شوخی رسید، آقا رفتند از حوض پارچ را آب کردند و ریختند به سرش، خیسش کردند! حاج حسن شرکت (پدر حاج محسن شرکت) در منزل حاج اسماعیل دولابی بود که الآن در طهران است. [آقا] با این حاجحسن شرکت خیلی سربهسر میگذاشتند؛ آخر یک چیزیاش میشد، آقا هم مدام میخواستند بیاورندش پایین! یک دفعه که تابستان بود، [آقا] دنبالش کردند، آمدند او را بگیرند بیندازند در حوض منزل حاج اسماعیل! آقا خیلی قوی بودند؛ خیلی چهارشانه بودند. او فرار کرد و آمد در خیابان. آقا دیگر در خیابان نرفتند. حاجاسماعیل دولابی گفت: «اگر حاضر میشد آقا سید محمدحسین بیندازدش در آب، کارش تمام بود!» یعنی میگفت او دیگر از دستش رفت. خلاصه بیچاره بیتوفیق بود! و الاّ اگر آقا میانداخت، دیگر کارش تمام بود.
خلاصه آقا اهل شوخی بودند. آخر عمری دیگر حساب فرق میکرد. تازه، باز هم شوخی میکردند. مثلاً به یک رفیق ترک میرسیدند، یکخرده ترکی حرف میزدند؛ در همین اواخر، در ماههای آخر عمرشان! چند کلمه ترکی بلد بودند: «نجور سن»، «حالین یاخچیده؟» و امثال این حرفها. یا مثلاً با حاج هادی ابهری... . یعنی اگر پایش میافتاد آقا هم خیلی [اهل شوخی بودند]. مخصوصاً در متلک انداختن که واقعاً نمره یک بودند! خیلی حسابی!
ولی ما هیچوقت از ایشان سراغ نداریم حرف زشتی زده باشند. حرف زشت زدن یا کار خلاف انجام دادن بهعنوان اینکه ما سالک هستیم، غلط است؛ یعنی اصلاً با سلوک مخالف است. ما باید بدانیم وقتی این حرف را میزنیم، در آن موقع سالک نیستیم!
من گاهی با خودم فکر میکردم: یعنی چه که میگویند در مجالس تبرّی که [میگویند] رُفِعَ القَلم است، دیگر هر حرف زشتی زده شود و هر کاری انجام شود [ایرادی ندارد]؟! برای چه؟! خب این همه حرف هست، این همه شوخی هست که آدم میکند؛ آخر [حرف] قحط است؟! آخر اینکه نمیشود! یعنی ائمه به اینگونه مجالس راضی نیستند! شوخیها و مزاحهای قشنگ هست، خنده هست، هزار تا برنامه هست، آدم [اینها را انجام دهد]. حتماً فقط حرفهای [رکیک باید زد؟!]

