سیروسلوک، راه ذلت و تواضع
14روضهخوانها و مداحها [هم] در مجالسشان [میگویند]: «بگو که دل حضرت زهرا را شاد میکنی! اگر نگویی با عمر محشور میشوی!» این حرفها چیست آقا؟! کجا دل ایشان [با چنین چیزهایی] شاد میشود؟! حضرت زهرا گفته شیعیانشان به همدیگر فحش فلان و فلان بگویند؟! اینقدر مسائل هست، اینقدر چیزهای [مناسب هست]، چرا آدم در مجالس صحبتها و کارهایی بکند که فیحدّنفسه خودش اصلاً مطلوب نیست؛ اینطور نه اظهار صمیمیت است و نه مُقرِّب. آنوقت بعد هم کمکم خود انسان از نظر سرشت، به اینگونه مسائل عادت میکند؛ انگار اصلاً بدون این چیزها چندان به او نمیچسبد!
در هرجایی، هر چیزی که مناسب با آنجاست [باید انجام شود]؛ در حال بکاء، بکاء؛ در حال خنده، خنده؛ [در حال] شوخی، شوخی. و اینکه داعی باشد برای اینکه انسان بخواهد حرف نامناسب بزند، این اصلاً صحیح نیست و بلکه اینها مُبَعِّد است و آن سرمایۀ انسان را که کسب کرده، میگیرد؛ انسان یک گونی ذخیره کرده، اینها باعث میشود که یکدفعه این سوراخ شود و پایین بریزد. این هم مسئلهای بود که [میخواستم بیان کنم].
سوم: نارضایتی آیتالله طهرانی بهعنوان ناظر بر وصیّ علامۀ طهرانی از فعالیت مؤسسۀ ایشان
مطلب دیگر اینکه: من در آن جلسهای که در قبل بود و آن مسئلۀ مربوط به مؤسسه را عرض کردم، اگر یاد آقایان باشد،1 آن مطالب مربوط به سابق بود؛ اینکه من خدمتتان عرض کردم که وقتی احساس کردم مؤسسه دارد کارهایی انجام میدهد که دیگر اعتماد من از بین رفت، آنجا آمدم و نظارتی را که آقا فرموده بودند مطرح کردم: «من ناظر هستم و اگر مؤسسه برخلاف نظر من حرکت کند، خلاف شرع است.» و الآن هم همین حرف را میزنم، یعنی قضیه فرقی نکرده و نظرم تغییری نکرده است. یعنی آن موقع همینطور بود؛ ولی الآن شرایط عوض شده و مسئله فرق میکند.
الآن این [کاری] که دارند انجام میدهند، چون مسئله را من به آقای اخوی واگذار کردم و به ایشان عرض کردم: «مسائلی که از این به بعد پیدا میشود، مسئولیتش متوجه شماست. حال که من از نظارت کنار رفتهام، مسئولیت متوجه شماست. [به عنوان نمونه] همین دو جلد کتابی که الآن چاپ شده، رسالۀ لبّاللباب و رسالۀ بحرالعلوم با کاغذ ایرانی است، با کاغذ خراب است؛ خیلی صریح به شما بگویم! و این آبروریزی است؛ من [حقیقت را] میگویم. ولکن من در اینجا وظیفهای ندارم؛ یعنی [منظورم از اینکه] وظیفهای ندارم [این است] که این مقدار میتوانم این مسئله را [بیان] کنم.
- . نمیدانم رفقا فراموش کردهاند یا من [بیان نکردهام]. آنطور که به نظرم میرسد، من عرض کردم، حالا شاید باز کوتاهی از من بوده است.

